کرامات فاطمه معصومه سلام الله علیها


از آنجا که فاطمه معصومه علیها السلام از خاندانى است که در زیارت جامعه خطاب به ایشان آمده است: ((عادتکم الاحسان و سجیتکم الکرم)) (بحار,ج 102,ص 132) کرامات و عنایات آستان مقدسش بسیار فراوان و شامل حال خاص و عام بوده است: از بزرگانى همچون ملاصدرا و آیت الله بروجردى گرفته تا آن مسلمان عاشقى که از دور افتاده ترین کشور اسلامى به عشق زیارت و به امید عنایت به حریم قدس او راه یافته, همگى را مورد لطف و عنایت کریمانه خود قرار داده است; ولى با کمال تاسف این کرامات تا کنون ثبت و ضبط نشده است, ما هم نمونه هایى برگزیده از کرامات آن حضرت را در اینجا مىآوریم; به امید آن که مجموع کرامات آن حضرت در اثر مستقل گردآورى شود.


کراماتى به نقل از آیت الله العظمى اراکى(ره)

- ایشان درباره خودشان فرمودند: دستم باد مى کرد و پوست آن ترک بر مى داشت به طورى که نمى توانستم وضو بگیرم و ناچار بودم براى نماز تیمم کنم و معالجات هم بى اثر بود تا اینکه به حضرت معصومه(س) متوسا شدم و به من الهام شد که دسکش به دست کنم, همین کار را کردم, دستم خوب شد. 
- ایشان فرمودند: آقا حسن احتشام (فرزند مرحوم سید جعفر احتشام که هر دو از منبریهاى قم بودند) نقل مى کرد از آشیخ ابراهیم صاحب الزمانى تبریزى (که مرد با اخلاصى بود) که من شبى در خواب دیدم به حرم مشرف شدم خواستم وارد شوم گفتند حرم قرق است براى اینکه فاطمه زهرا(ع)و حضرت معصومه(ع)در سر ضریح خلوت کرده اند و کسى را راه نمى دهند. من گفتم: مادرم سیده است و من محرم هستم, به من اجازه دادند, رفتم دیدم که بله این دو نشسته اند و در بالاى ضریح با هم صحبت مى کنند از جمله صحبتها این بود که حضرت معصومه(س) به حضرت زهرا(ع) عرض کرد: حاج سید جعفر احتشام براى من مدحى گفته است و ظاهرا" آن مدچ را براى حضرت مى خواند. 
آشیخ ابراهیم این خواب را در جلسه دوره اى اهل منبر که حاج سید جعفر احتشام هم در آن حضور داشت نقل مى کند; حاج احتشام مى گوید: از آن شعرها چیزى یادت هست؟ 
گفت: بله در آخر آن شعر داشت (دخت موسى بن جعفر) تا این را گفت, حاج احتشام شروع کرد به گریه کردن و گفت: بله توى اشعار من این کلمه است.(سرود ایشان در بخش اشعار, ص 96 آمده است) 
((حاج سید جعفر احتشام منبرى با حالى بود و موقع روضه خواندن خودش هم گریه مى کرد و بکاء بود و بسیار گریه مى کرد)). 
آقا حسن احتشام فرزند ایشان مى گوید به ایشان گفتیم شما در آخر شعرتان یک تخلصى داشته باشید مانند سایر شعرا, قبول نکرد تا با اصرار این شعر را گفت: 
اى فاطمه بجان عزیز برادرت 
بر احتشام نما قصر اخضرى


          بقیه در ادامه مطلب



موضوعات مرتبط: زندگانی ائمه علیهم السلام
[ دوشنبه بیستم دی 1395 ] [ 15:41 ] [ اکرم محمدی ]

فضایل امام عسگری (ع)

 

امام حسن عسگری علیه السلام در همه صفات پسندیده انسانی و اخلاق و فضایل درحد کمال بوده است. آن امام والا مقام در عصر خویش بزرگوارترین، عابدترین، بردبارترین و محترم ترین افراد به شمار می رفته و دارای اندیشه بلند، زبانی گویا و پرجاذبه و برخوردار از اخلاق نیک بوده اند. امام یازدهم شیعیان با مردم بسیار مهربان، و نسبت به ضعیفان و افراد تهی دست بسیار بخشنده بودند. او سالار قبیله ایثار، پیشوای مستضعفانِ خاک و مسجود فرشتگان افلاک بود. سلام سوخته دلانِ عطشان بر آن امام همام باد!

ویژگی های شخصیتی امام علیه السلام

امام حسن عسکری علیه السلام در کلیه صفات و ویژگی های مثبت شخصیتی زبانزد عام وخاص بود. در این میان شجاعت و صلابت روحی، قوت قلب، و جرأت و شهامت، از ویژگی های شخصیتی ایشان به شمار می آید. آن بزرگوار به همه انسان ها عشق می ورزید و همواره با آنان به نیکی و احسان رفتار می کرد. بدین جهات بود که نگاهش تا اعماق جان نفوذ می کرد و چون پناهی مطمئن برای بی پناهان و امید ناامیدان بود. امام حسن عسگری علیه السلام در سختی ها یاور شیعیان بود و در عبور از گذرگاه های سخت و پرپیچ وخم، هم چون چراغی روشنگر راه.



موضوعات مرتبط: زندگانی ائمه علیهم السلام

برچسب‌ها: فضائل , امام , عسگری , شخصیت ,
[ شنبه هجدهم دی 1395 ] [ 17:29 ] [ اکرم محمدی ]

بیست وسوم ربیع الاول،ورودپرخیروبرکت حضرت معصومه سلام الله علیها به قم

 

 

 

علت هجرت حضرت معصومه (سلام الله علیها) به قم

حضرت معصومه(س) با گروهي از همراهان (علويان)، به ظاهر براي زيارت امام رضا(ع) مدينه را به سوي خراسان ترك مي كنند. يك سال از آخرين ملاقات با برادرشان گذشته و اينك پس از يك سال تحمّلِ رنجِ فراق برادر و جلب امام رضا(ع) به خراسان، قصد هجرت كرده اند. اما روي ديگر سكه آن است كه اين زيارت، يك ملاقات عادي نبوده است؛ بلكه يك حركت است. تحول عظيمي است كه آغاز آن با حضرت امام رضا(ع) بوده است و ادامه آن با حضرت معصومه(س). (گرچه ديدار حضرت معصومه با امام رضا انجام نشد و در اثناي سفر و در ساوه، جنگ سختي درگرفت و كريمه اهل بيت 23 تن از عزيزان خود را در اين ستيز از دست داد و خود نيز پس از هفده روز در قم وفات يافت). اين حركت، مانند حركت حضرت ابي عبدالله است كه آغاز حركت، با سيدالشهدا و ادامه آن با حضرت زينب(س) بود. اينكه هجرت امام رضا(ع) از مسير بصره ـ اهواز ـ فارس به مرو صورت گرفت و هجرت حضرت معصومه يك سال بعد، از مسير ديگري انجام شد، مي تواند علت مهم تري داشته باشد و آن اين است كه معصومين (عليهم السلام) مي خواستند پايگاهي بسيار قوي در سرزمين ايران ايجاد كنند كه قم را بهترين و مناسب ترين مكان يافتند؛ لذا نخستين جرقه از لسانِ مبارك امام صادق(ع) بود كه خبر دفن يكي از اولادشان در قم را بيان فرمودند. حضرت معصومه(س) قم را انتخاب كردند تا با آمدن به اين شهر، سخن امامان خود را به تحقق برسانند كه تا آن زمان هيچ يك از اولاد معصومين(عليهم السلام) در قم دفن نشده بودند؛ بلكه حتي به اين شهر قدم نيز نگذاشته بودند.

چهار فاطمه در خانه امام مطابق نوشته مورّخان، حضرت موسي بن جعفر(ع) چهار دختر به نام «فاطمه» به شرح زير داشته اند (كه به فواطم اربعه معروفند):

1. فاطمه كبري، ملقب به «حضرت معصومه»(س) كه در قم مدفون است.

 2. فاطمه صغري، ملقب به «بي بي هيبت» كه در مدخل شهر باكو در جمهوري آذربايجان مدفون است.

 3. فاطمه وسطي، ملقب به «ستّي فاطمه» كه در اصفهان مدفون است.

 4. فاطمه اُخري، مشهور به «خواهر امام» كه در رشت مدفون است.

 

نکته: فقط حضرت معصومه(س) از نجمه خاتون (مادر امام رضا(ع)) تولد يافته است. 

ـ محدّث گران قدر، حاج شيخ عباس قمي(ره) به هنگام بحث از دختران حضرت موسي بن جعفر(ع) مي-نويسد: «برحسب آنچه به ما رسيده، افضل آنها سيده جليله معظّمه، فاطمه بنت امام موسي(ع)، معروف به حضرت معصومه است». ـ

اين خاتون دوسرا و شفيعه روز جزا، القاب فراواني دارد كه برخي از آنها عبارتند از

: معصومه، كريمه اهل بيت، اُختُ الرضا، نقيه، سيده، طاهره و حميده.

عالمه آل عبا

پيرمردهاي عالم اسلام، سؤال هايشان را جمع كرده، نوشته و آورده بودند خدمتِ امام كاظم(ع). چون امام(ع) نبودند، سؤال ها را دادند به دختر او (حضرت معصومه(س)) تا مطمئن شوند كه سؤال ها به دست پدر خواهد رسيد. وقتي فردا آمدند، هنوز امام كاظم(ع) نيامده بودند. سؤال ها را گرفتند و رفتند. دختر امام، سؤال ها را كامل جواب داده بود. ميان راه به امام كاظم(ع) برخوردند و جواب ها را به او نشان دادند. حضرت(ع) همه جواب ها را تأييد كردند و فرمودند: «فِداها اَبُوها؛ پدرش به فدايش»!

بيت النور

 بيت النور حجره اي است كه حضرت معصومه(س) در مدت اقامت هفده روزه اش در منزل موسي بن خزرج، در آنجا مشغول عبادت بودند كه هم اكنون نيز اين حجره در محله ميدان مير قم وجود دارد و مورد توجه دوست داران اهل بيت است. عبادت و شب زنده داري هفده روزه اين بانوي مكرمه در واپسين روزهاي عمر شريفش، گوشه اي از يك عمر عبوديت و خضوع و خشوع او در برابر ذات پاك الهي است. بر سرْدرِ آن مكان مقدس اين دو بيت به چشم مي خورد:                                                                                  

   شده بنیاد این کاخ   منوَر

به پاس دختر موسی بن جعفر

عبادتگاه معصومه است اين جا

كز اينجا قم شرافت يافت ديگر

 



موضوعات مرتبط: زندگانی ائمه علیهم السلام

برچسب‌ها: بیت النور , قم , فاطمه معصومه , ورود , هجرت ,
[ پنج شنبه دوم دی 1395 ] [ 6:57 ] [ اکرم محمدی ]

شهادت امام عسگری (ع)

شهادت

روز هشتم ربیع الاول سال 260 هجری، روز دردآلودی برای شهر سامرا بود؛ زیرا خبر شهادت امام عسکری در عنفوان جوانی همه جا را فرا گرفت. بازارها تعطیل شد و توده های محرومی که محبت خود را نسبت به امام، از ترس سرکوب نظام، نهان می داشتند، امروز عنان عواطف خروشان خویش را از کف دادند و شتابان وگریان به سوی خانه امام حرکت کردند.

کرامت امام(ع)

علی بن زید گفت: من اسبی داشتم و بدان می نازیدم و در هر جا از او سخن می گفتم. یک روز خدمت ابومحمد علیه السلام رسیدم. به من فرمود اسبت چه شد؟ گفتم آن را دارم و هم اکنون بر در خانه شماست. فرمود: تا شب نرسیده، اگر خریداری پیدا شد آن را عوض کن و تأخیر مکن. در آن هنگام کسی بر ما وارد شد و رشته سخن را برید. من اندیشناک برخاستم و به خانه رفتم و به برادرم گزارش دادم. در پاسخ من گفت: من نمی دانم چه بگویم. از فروشش به مردم دریغم آمد. چون شب شد نوکری که آن اسب را تیمار می کرد آمد و گفت: ارباب! اسبت مرد. مرا غم فرا گرفت و دانستم امام از گفتار خود این را در نظر داشته است.

گوشه ای از زندگی امام

یازدهمین پیشوای متقیان، امام حسن عسگری علیه السلام در سال 232 ه. ق چشم به جهان گشود. پدرش امام دهم، حضرت هادی علیه السلام و مادرش بانویی پارسا و شایسته به نام حدیثه است که برخی از او با نام سوسن یاد کرده اند. از آن جایی که امام حسن علیه السلام به دستور خلیفه عباسی در سامرا در محله عسکر سکونت اجباری داشتند «عسکری» نامیده می شود. از مشهورترین القاب حضرت نقی و زکی و کنیه اش ابومحمد است. او 22 ساله بود که پدر ارجمندش به شهادت رسید. مدت امامتش شش سال و عمر شریفش 28 سال بود و در سال 260 ه. ق به شهادت رسید و در خانه خود در شهر سامرا کنار مرقد پدر بزرگوارش به خاک سپرده شد.

تدبیر امام

ابوهاشم جعفری می گوید: ما در زندان بودیم که امام حسن عسگری علیه السلام و برادرش جعفر را وارد زندان کردند. برای عرض ادب و خدمت، به سوی حضرت شتافتیم و دور ایشان جمع شدیم. در زندان مردی عجمی بود و ادعا می کرد که از علویان است. امام متوجه حضور وی شد و فرمود: اگر در جمع شما بیگانه نبود به شما می گفتم کی آزاد می شوید. آنگاه به مرد عجم اشاره فرمود که بیرون برود و او بیرون رفت. سپس فرمود: این مرد از شما نیست. از او برحذر باشید. او گزارشی از آنچه گفته اید برای خلیفه تهیه کرده است که در لباس های اوست. یکی از حاضران او را تفتیش کرد و آن گزارش را که در لباسش، پنهان کرده بود، پیدا کرد. او مطالب مهم و خطرناکی درباره ما نوشته بود.

کوشش های علمی حضرت

گرچه امام حسن عسکری علیه السلام به حکم اوضاع نامساعد و محدودیت بسیار شدیدی که حکومت عباسیان برقرار کرده بود، موفق به گسترش دامنه دانش خود در سطح جامعه نشد، اما در عین حال، در همان فشار و خفقان شاگردانی تربیت کرد که هر کدام به سهم خود در نشر و گسترش معارف اسلام و رفع شبهات دشمنان نقش موثری داشتند. شیخ طوسی(ره) شاگردان حضرت را متجاوز از صدنفر ثبت کرده است که در میان آنها چهره های روشن و شخصیت های برجسته ای مانند احمد اشعری قمی، عثمان بن سعید عَمْری، علی بن جعفر و محمد بن حسن صفّار به چشم می خورند.

کرم امام

امام حسن عسگری علیه السلام همچون سایر پدران بزرگوار خود منبع جود و سخا بود و در بسیاری از مواقع قبل از این که کسی چیزی بخواهد، او را بی نیاز می کرد.

از ابویوسف، شاعر هم عصر حضرت، نقل شده است که گفت: تازه صاحب پسری شده بودم و دستم تنگ بود. کاغذی به عده ای نوشتم و از آنها کمک خواستم، اما از آنها ناامید شدم. در این هنگام ابوحمزه، فرستاده امام حسن عسگری علیه السلام ، در حالی که کیسه سیاهی به دست داشت و در آن چهارصد درهم بود بیرون آمد و گفت: مولایم فرمود: این مبلغ را برای آن کودک نورسیده صرف کن. خداوند در آن کودک برایت برکت قرار دهد.

شکوه و عظمت امام

گروهی از عباسیان نزد صالح، که از مخالفان حضرت بود، رفتند و به او گفتند بر امام سخت بگیر و او را لحظه ای راحت نگذار. صالح گفت دو نفر از نانجیب ترین مردانی که می توانستم پیدا کنم بر او گماشتم. اما آن دو نفر تحت تأثیر او واقع شدند و در عبادت و نماز و روزه کوشا شدند. آنها را احضار کردم و پرسیدم در آن مرد چه دیدید؟ آنها گفتند چه می توانیم بگوییم درباره مردی که روز را روزه می گیرد و شب را تماما بیدار است و شب زنده داری می کند. نه سخن می گوید و نه به جز عبادت به کاری مشغول می شود و هنگامی که به او نگاه می کنیم زانوانمان به لرزه می افتد و حالی به ما دست می دهد که نمی توانیم خود را نگه داریم. عباسیان هنگامی که این را شنیدند ناامید و سرافکنده برگشتند.

پند و نصیحت امام

محمد بن حسن گفت نامه ای به امام عسگری علیه السلام نوشتم و از تنگدستی شکایت کردم سپس با خود گفتم مگر امام صادق علیه السلام نفرمودند که فقر و تنگ دستی با ما بهتر از توانگری با دیگران است و کشته شدن با ما بهتر از زنده ماندن با دشمنان ما است.

امام در پاسخ نوشت: هر گاه گناهان دوستان ما زیاد شود خداوند آنها را به فقر گرفتار می کند و گاهی از بسیاری از گناهان می گذرد. هم چنان که پیش خود گفته ای تنگدست بودن با ما بهتر از توانگری با دیگران است. ما برای کسانی که به ما پناهنده شوند پناه گاهیم و برای کسانی که از ما هدایت بجویند نوریم. ما نگهدار کسانی هستیم که برای نجات از گمراهی، به ما متوسل می شوند.

حجت یازدهم

حجت یازدهم نور ولایتْ حَسَنم کینه اهل ستم کرده جَلای وطنم
پدر ختم امامان، وصی ختم رُسل ولی امر خدا واقف سرّ و عَلَنم
والد حجت ثانی عشر و ناصر دین خدا مالک مُلک وجود و ولی مُؤتمنم
معتمد زهر خورانیده مرا از ره جور کین چنین سوخته بال من و فرسوده تنم



موضوعات مرتبط: زندگانی ائمه علیهم السلام

برچسب‌ها: امام , عسگری , شهادت , کرامت , زندگی , علم , تدبیر , حجت ,
[ چهارشنبه هفدهم آذر 1395 ] [ 18:43 ] [ اکرم محمدی ]

روز پنجم رببع الاول وفات حضرت سکینه سلام الله علیها

وفات حضرت سکینه سلام الله علیها

حضرت سکینه سلام الله علیها دختر امام حسین علیه السلام 56 سال پس از واقعه کربلا, در شب پنجم ربیع الاول سال 117 هجری در مدینه وفات کردند[1].

حضرت سکینه سلام الله علیها، دختر ابى عبدالله الحسین علیه السلام و  رباب، دختر "امرء القیس" است. نام اصلى وى " آمنه" یا "امیمه" بود و مادرش رباب، او را به "سکینه" ملقّب ساخت.

این بانوى شریف ِعلوى، در دامن مهرانگیز پدر ارجمندش حضرت امام حسین علیه السلام و مادر گرانمایه ‏اش حضرت رباب سلام الله علیها و عمه بزرگوارش حضرت زینب کبرى سلام الله علیها پرورش یافت و از راهنمایى و تربیت ناب برادرش حضرت على بن الحسین علیه السلام - معروف به زین العابدین - در ایّام امامت آن بزرگوار، بهره ‏هاى وافر یافت.

وى از زنان خردمند و داناى عصر خویش بود , علاوه بر بهره ‏مندى کامل از حُسن جمال، از فضایل معنوى مانند تعّبد، تدیّن و تقواى الهى نیز برخوردار بود و در زمینه شعر، سخنورى و فصاحت بیان، از ممتازان عصر خود و خانه وى همیشه مجمع اُدبا، شُعرا و سخن سرایان عرب بود.

درباره تاریخ تولّدش، اطلاع دقیقى در دست نیست. او در مدینه و در اواخر عصر امامت حضرت امام حسن مجتبى علیه السلام دیده به جهان گشود.

گفته اند که وى در واقعه ی عاشورا، دخترى رشید و بالغ بود. برخى از مورّخان، سن وى را در واقعه ی کربلا، بین ده تا سیزده سال خوانده ‏اند. بنابراین تولّدش باید میان سال‏هاى 47 تا50 هجری قمرى باشد.

در آغاز، تحت کفالت برادر بزرگوارش امام زین العابدین علیه السلام قرار داشت تا اینکه ازدواج نمود و به خانه همسرش نقل مکان کرد. آن حضرت، پس از واقعه ی کربلا، به مدت 57 سال زندگى کرد. و در سنین بین 67 تا 70 سال، در کمال شرافت و عفّت، دار فانى را وداع گفت.

درباره در گذشت این بانوى بزرگ علوى، دو روایت نقل شده است:

روایت نخست حاکى است که وى در پنجم ماه ربیع الاوّل سال 117 هجرى قمرى و در عصر خلافت "هشام بن عبدالملک" و در حاکمیت "خالد بن عبدالملک بن حارث"، در مدینه بدرود حیات گفت و روایت دیگر می گوید که وى در پنجم ماه ربیع الاوّل سال 126 هجرى قمرى در مکّه معظمه وفات یافت.

در صبح روز رحلتش محمد بن عبدالله(نفس زکیه) چهار صد دینار عطر و عود خرید و پبرامون تابوت آن حضرت در مجمره ها سوزانید. خالد بن عبدالملک حاکم مدینه که در نظر داشت با به تعویق افتادن تشییع جنازه بر اثر گرمی هوا به بدن مطهر جسارت شود, گفت:" صبر کنید من برای نماز خواندن بر جنازه میایم", ولی نیامد. لذا جنازه مبارک آن حضرت تا ب دفن نشد. پس از آن حضرت سجاد علیه السلام _ وبه قولی یحیی بن حسن علیه السلام به قولی محمد بن عبدالله نفس زکیه _ بر جنازه آن حضرت نماز خواندند و آن حضرت را با احترام به خاک سپردند[2].

...................................................................................

پاورقی:

1.قلاید النحور: ج ربیع الاول، ص26.فیض العلام: ص206.مستدرک سفینه البحار: ج4ص67.مستدرکات علم رجالالحدیث: ج8ص580.ریاحین الشریعه: ج3ص280.

2.فیض العلام: ص205-206.ریاحین الشریعه: ج3ص280-282.

 




موضوعات مرتبط: زندگانی ائمه علیهم السلام
[ دوشنبه پانزدهم آذر 1395 ] [ 7:21 ] [ اکرم محمدی ]

هجرت پیامبرازمکه به مدینه


شکل گیری پایگاه جدید اسلام در مدینه، مشرکان را در ترس و وحشت فرو برد و آنان که تا کنون به طور جدی در باره کشتن پیامبر به دلیل حفظ امنیت مکه برای تجارت، تصمیم نگرفته بودند، اینک برای مقابله با تهدید جدی مسلمانان علیه تجارت آنان که با حضور مسلمانان در مدینه محل عبور کاروان های قریش ایجاد شده بود، باید تصمیم می گرفتند. به همین دلیل در دار الندوه گرد آمدند. در این روز (یوم الزحمه) ابوالبختری بن هشام پیشنهاد حبس و اسود بن ربیع پیشنهاد تبعید را مطرح کردند  و سرانجام به پیشنهاد ابوجهل تصمیم گرفتند وی را به قتل برسانند. خود ابوجهل شیوه ای را پیشنهاد کرد که بعدها موجب اختلافات داخلی نشود، او گفت: همه خانواده های قریش و حتی ابولهب در این اقدام شرکت کنند تا اگر بنی هاشم مدعی شدند، نتوانند با همه در بیفتند و ناچار به دیه راضی شوند.

خبر جبرئیل از جلسه دار الندوه

خیلی زود، جبرئیل خبر این توطئه را به اطلاع پیامبر رساند و او را از خوابیدن در آن شب موعود برحذر داشت  و به روایت دیگر، رقیعه فرزند ابوصیغی این خبر را به پیامبر رساند.  خداوند متعال بعدها اخبار مربوط به تصمیم مشرکان را این گونه بیان می فرماید: «و اذ یمکر بک الذین کفروا لیثبتوک او یقتلوک او یخرجوک و یمکرون و یمکرالله والله خیر الماکرین » ; 

«[ای رسول ما] به یاد آر وقتی را که کافران با تو مکر می کردند تا تو را [از مقصد خود که تبلیغ دین خداست] باز دارند یا بکشند یا از شهر بیرون کنند. اگر آنها با تو مکر کنند خدا هم با آنها مکر می کند و خدا بهتر از هر کس مکر تواند کرد.»

البته از آنجا که این سوره مدنی است، احتمال دارد حکایت خداوند از تصمیم مشرکان باشد نه این که همان روز این آیه نازل شده باشد. 

شب موعود و فداکاری علی

سرانجام شب موعود فرا رسید و چهل نفر از قریش (یا 15 یا 100 نفر) اطراف خانه پیامبر را محاصره کردند. پیامبر که به کمک فرشته الهی از تمام توطئه آگاه بود، رو به علی علیه السلام کرد و فرمود: من امشب مامور هستم از مکه بروم، زیرا نقشه قتل من در میان است; آیا تو در بستر من می خوابی؟ و نیز می فرماید: «افدنی بنفسک; جانت را فدایم کن.» تنها چیزی که علی بن ابی طالب می پرسد این است که آیا اگر من در جای شما بخوابم، شما به سلامت خواهید بود؟ که پیامبر می فرماید: آری.  آنگاه پیامبر می فرماید: امشب در جای من بخواب و پارچه سبز رنگی را که هنگام خواب روی خود می کشم، روی خود بکش، علی علیه السلام نیز چنین می کند.

غزالی در احیاء العلوم پیرامون ارزش این فداکاری می نویسد: شبی که علی علیه السلام بر بستر پیامبر صلی الله علیه و آله خوابید، خداوند به دو فرشته اش جبرئیل و میکائیل وحی کرد که من عمر یکی از شما را گرفتم و به عمر دیگری اضافه کردم. کدام یک در حق دیگری ایثار می کنید؟ هر یک حیات را برگزیدند. آنگاه خداوند فرمود: افلا کنتما مثل علی بن ابی طالب علیه السلام خیت بینه و بین محمد فبات علی فراشه یفدیه بنفسه ویؤثره بالحیاة اهبطا الی الارض فاحفظاه من عدوه. 

امام سجاد علیه السلام نیز می فرمود: اولین کسی که جان خود را برای جلب رضای خدا تقدیم کرد، علی بود.  و از امام باقر علیه السلام نقل شده است که آیه «و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله » «بعضی مردانند که از جان خود در راه رضای خدا در می گذرند.» در باره لیلة المبیت و در شان امیر مؤمنان نازل شد که به جای پیامبر خوابید. 

خروج پیامبر از خانه

بسیاری عقیده دارند که پیامبر در حالی که آیات نخست سوره یس و از جمله آیه «و جعلنا من بین ایدیهم سدا و من خلفهم سدا فاغشیناهم فهم لا یبصرون »  را می خواند از خانه خارج شد و به سمت جنوب شهر مکه (عکس سمت مدینه) حرکت کرد. علی بن ابراهیم در تفسیر آیه «و اذ یمکر بک الذین کفروا» می نویسد که هنگام خروج پیامبر از خانه تمام آنها خوابیده بودند تا بامدادان حمله کنند و گمان نمی کردند پیامبر از نقشه آنان مطلع باشد. البته به نظر می رسد این تفسیر صحیح نباشد زیرا بعید است چهل نفر آدمکش که خانه را محاصره کرده اند، همه بخوابند.  اما قراین زیادی وجود دارد که خداوند نمی خواست پیامبرش را از طریق اعجاز نجات دهد. یکی از این قراین، خوابیدن علی علیه السلام به جای پیامبر صلی الله علیه و آله است که اگر قرار بود اعجاز در کار باشد، نیازی به این امور نبود. با این وصف امکان دارد نظر کسانی که می گویند پیامبر قبل از آمدن دشمنان، خانه را ترک کرده است درست باشد. 

حمله به خانه

طبق برنامه، قرار بود حمله در نیمه شب صورت گیرد. اما ابولهب گفت: در این وقت، زنان و فرزندان در داخل خانه هستند. برخی نوشته اند که صدای زنی از داخل خانه شنیده شد; به دنبال آن برخی گفتند نمی توانند تحمل کنند که بعدها عرب در باره شان بگویند حرمت فرزندان عم خویش را شکستند. از همین رو منتظر ماندند تا صبح حمله کنند. البته آنان همچنان مواظب بودند تا پیامبر از خانه خارج نشود و گاه به سوی وی (در حالی که امام به جای پیامبر خوابیده بود) تیرها (یا سنگهایی) هم پرتاب می کردند اما امام گاه تنها در جای خود می غلطید ولی سر خود را بیرون نمی آورد. به هر حال وقتی صبح شد همگی به خانه هجوم آوردند ولی به یکباره علی از بستر برخاست و همه را مات و حیران کرد.

آنان که تازه دریافته بودند پیامبر قبلا از خانه خارج شده است، از امام پرسیدند او کجاست؟ حضرت اظهار بی اطلاعی کرد. برای همین امام را از خانه بیرون کشیدند و کتک زدند و ساعتی هم در مسجدالحرام زندانی کردند و بعد رهایش ساختند.  در برخی روایات نیز آمده است که او را تا سر حد کشتن زدند.

 

و چنین بود که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله توانست به سلامت راهی مدینه شود. 

پاسخ به چند شبهه

1- چرا آیه 207 سوره بقره در باره علی علیه السلام است؟

گفته اند که آیه 207 سوره بقره در مورد علی علیه السلام نازل نشده است. در این مورد سمرة بن جندب با گرفتن چهارصد هزار درهم حاضر شد نزول این آیه در باره علی علیه السلام را انکار کند. او چنین کرد و اظهار داشت که آیه یاد شده در مورد ابن ملجم است و آیه 204 بقره در حق علی است.

البته این تلاش ذلیلانه نیازی به پاسخ نداشت چون در طول تاریخ روشن شد که این آیه در حق حضرت علی بود و مفسران و محدثان بزرگ به این حقیقت اعتراف کردند. 

2- خوابیدن علی علیه السلام در بستر پیامبر چه اهمیتی داشت؟

جاحظ یکی از دانشمندان اهل سنت می گوید: هرگز خوابیدن علی در بستر پیامبر را نباید فضیلت بزرگی دانست چون پیامبر به او اطمینان داده بود که اگر در جایگاه او بخوابد آسیب نخواهد دید. 

3- علی علیه السلام می دانست که نمی میرد

ابن تیمیه دمشقی می نویسد: پیامبر به علی گفته بود فردا در محل معین از مکه اعلام کن که هر کسی نزد محمد امانتی دارد بیاید و بگیرد. علی از این جا فهمید که زنده می ماند.

پاسخ دو شبهه:

پیرامون این دو شبهه، دو نوع جواب ارائه شده است; اول جواب مشترک و بعد پاسخ تفصیلی.

1- جواب مشترک این است که به هر حال یا باید گفت که ایمان علی علیه السلام به پیامبر در حد معمول بوده و یا اینکه آن حضرت ایمانی فوق العاده داشته است. در صورت نخست نمی توان گفت که وی علم قطعی به سلامت خود داشت چون با ایمان معمولی نمی توانست از حرف پیامبر به زنده ماندن حتمی خود یقین کند. اما اگر ایمان فوق العاده داشت به گونه ای که از سخن پیامبر یقین به سلامت خود در آن شرایط بحرانی می یافت، این نشان از درجه عالی ایمان او دارد که خود فضیلتی بالاتر است. 

2- در مورد شبهه اول باید گفت که معلوم نیست پیامبر این سخن را گفته باشد. به همین دلیل است که می بینیم غیر از ابن هشام، ابن سعد مؤلف طبقات الکبری و مقریزی در کتاب خود و نیز در کتاب امتاع الاسماع این سخن که «به تو آسیبی نخواهد رسید» وجود ندارد.

اما در باره جمله دوم باید گفت که این جمله در همان شب به علی علیه السلام گفته نشد تا علی یقین کند که کشته نخواهد شد، بلکه در زمان دیگری گفته شد.

مرحوم طوسی می نویسد: شب هجرت سپری شد و علی از محل اختفای پیامبر آگاه بود و برای فراهم ساختن مقدمات سفر پیامبر لازم بود شبانه با او ملاقات کند. 

باید بدانیم که پیامبر سه شب در غار ثور ماند و در یکی از همین شبها وقتی علی علیه السلام نزد وی رفت، حضرت سفارشهایی کرد که یکی از آنها رد امانات بود. حلبی نیز می نویسد: در یکی از شبها که پیامبر در غار ثور بود، علی نزدش آمد. پیامبر آن شب به علی دستور داد که امانتهای مردم را باز گرداند. 



موضوعات مرتبط: زندگانی ائمه علیهم السلام

برچسب‌ها: هجرت , پیامبر , اسلام , حضرت , علی , مدینه , مکه ,
[ پنج شنبه یازدهم آذر 1395 ] [ 4:46 ] [ اکرم محمدی ]

چرا اول سال قمری محرم است درحالی که هجرت پیامبر یکم ربیع الاول است؟


بدعتی دیگر از خلیفه دوم: تغییر اول سال قمری از ربیع الاول به محرم

سوال:
چرا با اينكه پيامبر(ص) در اول ماه ربيع الاول از مكه به مدينه هجرت فرمودند اما آغاز سال قمري از اول ماه محرم است؟!
پاسخ:
ریشه و دلیل این مشکل را می توان با کنکاش در تاریخ به دست آورد. چراکه این مطلبی که بدان اشاره شده مطلبی است درست و دقیق که متاسفانه به دلیل بی توجهی خردمندان برای بسیاری از مردم مجهول مانده است.
به راستی چرا وقتی مبدا تاریخ ما مسلمانان روز اول ربیع الاول که روز هجرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می باشد قرار داده شده ولی سال از اول محرم شروع می شود؟
خوب است بدانید که دلیل این امر هم بر می گردد به یکی دیگر از بدعتها نادرست خلیفه دوم عمر بن خطاب.
توضیح مطلب:
در عصر جاهلی یعنی زمانی که هنوز پیامبر اکرم به پیامبری مبعوث نشده بود, مردم آن زمان ماه محرم را به عنوان نخستین ماه سال قرار داده بودند و سال جدید نزد آنان با شروع ماه محرم آغاز می‌گردید. علت انتخاب ماه محرم این بود که مردم پس از انجام اعمال حج به خانه و سرزمین خود باز می‌گشتند و قریش نیز از میزبانی حاجیان فارغ و اموال تجارتی خود را نیز در این ایام فروخته آماده تجارتی جدید می‌شدند.
با هجرت پیامبر (ص) از مکه به مدینه در سال سیزدهم بعثت که در ماه ربیع‌الاول اتفاق افتاد، این حادثه تاریخی و این ماه مبدأ تاریخ مسلمانان قرار گرفت. بنابراین از همان سالِ نخستینِ هجرت این واقعه مبدأ تقویم مسلمانان گردید.(تاریخ طبری, ‌ج3، ص923) در ابتدا این تقویم به صورت ماه شماری بود به این معنا که مثلا می‌گفتند: «فلان واقعه، چهل و نه ماه پس از هجرت بوقوع پیوست»
شیوه تاریخ گذاری بر اساس «شمارش ماه‌ها» قبل از هجرت حضرت محمد(ص) سابقه نداشته و پس از هجرت نیز دیری نپاییده و در سال‌های پنجم و ششم هجری یا کمی دیرتر به تدریج منسوخ شد و تا حدودی جای خود را به شیوه تاریخ نگاری بر اساس: «سال شماری» داد اما بدلیل آنکه بسیار کم مورد استفاده قرار می‌گرفت این شیوه نیز داشت به دست فراموشی سپرده می‌شد.
گسترش اسلام به مناطق امپراطوری ایران و روم، و بستن پیمان‌های متعدد نظیر صلح، خراج،‌ جزیه و... نیاز به تاریخی دقیق را مورد توجه قرار داد. این مسائل خلیفه دوم را بر آن داشت برای رسمیت بخشیدن به تاریخی منظم و دقیق جلسه‌ای مشورتی برگزار نماید. به نوشته «طبری» تاریخ نویس مشهور جهان اسلام: «عمر, اصحاب پیامبر را گردهم آورد و گفت: مبدأ تاریخ را چه روزی قرار دهیم؟ امیرمومنان علی بن‌ابی‌طالب(ع) فرمود: مبدأ تاریخ مسلمانان را باید از روزی قرار داد که پیامبر مهاجرت کرد و سرزمین شرک را ترک نمود». پیشنهاد امام این بود که که ماه ربیع‌الاول به عنوان مبدا تقویم و روز اول ربیع‌الاول یعنی همان روزی که حضرت محمد (ص) از مکه خارج شدند به عنوان اولین روز تقویم رسمیت یابد. اما متاسفانه از آنجایی که عمر بن خطاب بنایش بر مقابله و تقابل با امیرالمومنین علی علیه السلام بود اصل پیشنهاد که: «تقویم مسلمانان هجری، یعنی بر اساس هجرت باشد» باشد مورد قبول همگان واقع شد اما عمر بن خطاب بر اساس «رسوم عهد جاهلیت» مبدأ تاریخ را محرم همان سالی قرار می‌دهد که پیامبر در آن سال هجرت فرمودند كه از لحاظ زمانی دو ماه و دوازده روز زودتر از رسیدن پيامبر به مدينه بود.(تاریخ طبری, ج3، ص926)
نتیجه: مبدا تاریخ مسلمانان بنابر پیشنهاد امیرالمومنین علی علیه السلام روز اول ربیع الاول قرار گرفت اما پیشنهاد دیگر حضرت که روز اول ربیع الاول, روز اول سال قمری قرار گیرد با مخالفت عمر بن خطاب مواجه شد و وی متاسفانه به رسم جاهلیت همان اول محرم را روز اول سال قرار داد.



موضوعات مرتبط: زندگانی ائمه علیهم السلام

برچسب‌ها: هجرت , یامبر , ربیع الاول ,
[ پنج شنبه یازدهم آذر 1395 ] [ 4:31 ] [ اکرم محمدی ]

داستانهایی از سیره ی امام رضاعلیه السلام

 

نشانه موى پیامبر(صلی الله علیه واله)

مردى از نوادگان انصار خدمت امام رضا(علیه السلام) رسید. جعبه‌اى نقره‌اى رنگ به امام داد و گفت :
«آقا! هدیه‌اى برایتان آورده‌ام که مانند آن را هیچ کس نیاورده است». بعد در جعبه را باز کرد و چند رشته مو از آن بیرون آورد و گفت: «این هفت رشته مو از پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) است. که از اجدادم به من رسیده است». حضرت رضا(علیه السلام) دست بردند و چهار رشته مو از هفت رشته را جدا کردند و فرمود: «فقط این چهار رشته، از موهاى پیامبر است».
مرد با تعجب و کمى دلخورى به امام نگاه کرد و چیزى نگفت. امام که فهمید مرد ناراحت شده است، آن سه رشته مو را روى آتش گرفت. هر سه رشته سوخت، اما به محض این که چهار رشته موى پیامبر(صلی الله علیه و آله) روى آتش قرار گرفت شروع به درخشیدن کرد و برقشان چهره مرد عرب را روشن کرد. (از کتاب «دیوان خدا» نوشته نعیمه دوستدار)

صحبت گنجشک با امام (علیه السلام)

راوى: سلیمان (یکى از اصحاب امام رضا(علیه السلام)
حضرت رضا(علیه السلام) در بیرون شهر، باغى داشتند. گاه‌گاهى براى استراحت به باغ مى‌رفتند. یک روز من نیز به همراه آقا رفته بودم. نزدیک ظهر، گنجشک کوچکى هراسان از شاخه درخت پرکشید و کنار امام نشست. نوک گنجشک، باز و بسته مى‌شد و صداهایى گنگ و نامفهوم از گنجشک به گوش مى‌رسید. انگار با جیک جیک خود، چیزى مى‌گفت.
امام علیه السلام حرکت کردند و رو به من فرمودند: « سلیمان!… این گنجشک در زیر سقف ایوان لانه دارد. یک مار سمى به جوجه‌هایش حمله کرده است. زودباش به آن‌ها کمک کن!. ..
با شنیدن حرف امام ـ در حالى که تعجب کرده بودم ـ بلند شدم و چوب بلندى را بر داشتم . آن قدر با عجله به طرف ایوان دویدم که پایم به پله‌هاى لب ایوان برخورد کرد و چیزى نمانده بود که پرت شوم…
با تعجب پرسیدم: «شما چطور فهمیدید که آن گنجشک چه مى‌گوید؟» امام فرمودند: «من حجت خدا هستم… آیا این کافى نیست؟!»

میهمان دوستى امام(علیه السلام)

راوى: یکى از نزدیکان امام رضا(علیه السلام)
مرد گفت: «سفر سختى بود. یک ماه طول کشید». امام رضا (علیه السلام) فرمودند: «خوش آمدى!»
ـ « ببخشید که دیر وقت رسیدم. بى‌پناه بودن مرا مجبور کرد که در این وقت شب، مزاحم شما شوم».
امام لبخند زدند و فرمودند: «با ما تعارف نکن! ما خانواده‌اى میهمان دوست هستیم».
در این هنگام روغن چراغ گرد سوز فرو نشست و شعله‌اش آرام آرام کم نور شد. میهمان دست برد تا روغن در چراغ بریزد، اما امام دست او را آرام برگرداند و خود، مخزن چراغ را پر کرد. مرد گفت: «شرمنده‌ام! کاش این قدر شما را به زحمت نمى‌انداختم».
امام در حالى که با تکه پارچه‌اى، روغن را از دستش پاک مى‌کرد، فرمودند: ما خانواده‌اى نیستیم که میهمان را به زحمت بیندازیم».

ابرهاى سیاه

راوى: حسین بن موسى
از شما چه پنهان شک داشتم. نه به شخص امام رضا(علیه السلام) نه!… فقط باورم نمى‌شد که واقعا امامان معصوم، بتوانند قبل از اتفاقات از همه چیز اطلاع داشته باشند. آن روز صبح به همراه امام رضا(علیه السلام) از مدینه خارج شدیم. در راه فکر کردم که چقدر خوب مى‌شد اگر مى‌توانستم امام را آزمایش کنم. در همین فکرها بودم که امام پرسیدند:
«حسین!… چیزى همراه دارى که از باران در امان بمانى؟!»
فکر کردم که امام با من شوخى مى‌کند ، اما به صورتش که نگاه کردم، اثرى از شوخى ندیدم . با تردید گفتم: «فرمودید باران؟! امروز که حتى یک لکه ابر هم در آسمان نیست…»
هنوز حرفم تمام نشده بود که با قطره‌اى باران که روى صورتم نشست، مات و مبهوت ماندم .
سرم را که بالا گرفتم، زبانم بند آمد. ابرهاى سیاه از گوشه و کنار آسمان به طرف ما مى‌آمدند و جایى درست بالاى سر ما ، درهم مى‌پیچیدند. بعد از چند لحظه آن قدر باران شدید شد که مجبور شدیم به شهر برگردیم.


موضوعات مرتبط: زندگانی ائمه علیهم السلام
[ چهارشنبه دهم آذر 1395 ] [ 13:26 ] [ اکرم محمدی ]

شهادت وزیارت امام رضاعلیه السلام

امام على بن موسى الرضا(ع) در روز جمعه، آخر صفرسال ۲۰۳ هجری ىر اثر سم در توس به شهادت رسيد. پيكر مطهّر ايشان را در خانه حميد بن قحطبه طايى در روستاى سناباد ، از روستاهاى نوقان ، در ولايت طوس به خاك سپردند. 

 عمر شريف ايشان ، ۵۵ سال بود كه در بيست سال آن ، امامت شيعه را عهده دار بود.

الف - چگونگى شهادت

روايات گوناگونى در باره چگونگى شهادت امام رضا(ع) در منابع به چشم مى خورد. بخشى از اين گزارش ها ناهمگون است و نمى توان آنها را بايكديگر جمع نمود. در اين نوشتار ، قسمتى از مشهورترين روايت را از نظر مى گذرانيم. اين روايت را هفت نفر از اساتيد شيخ صدوق براى او نقل كرده اند.اين هفت نفر ، همگى اين روايت را از استادشان على بن ابراهيم قمى و او از پدرش ابراهيم بن هاشم و ابراهيم ، خود از ابو صلت هروى، يار باوفاى امام هشتم ، گزارش كرده اند .در اين روايت ، آمده است :

 امام رضا(ع) به من فرمود: «اى ابو صلت! فردا من بر اين فاجر ، وارد مى شوم . پس اگر از آن جا سر برهنه خارج شدم ، با من سخن بگو و من پاسخت را خواهم داد؛ ولى اگر در بازگشت، سرم را پوشيده بودم ، با من سخن مگو» .

 ... چون صبح شد ، لباس خود را بر تن كرد و در محراب عبادتش منتظر نشست . همين طور انتظار مى كشيد كه ناگهان ، غلام مأمون وارد شد و گفت: امير ، شما را احضار كرده است. امام(ع) كفش خود را پوشيد و رَداى خود را بر دوش افكند، برخاست و حركت كرد . من در پى او مى رفتم تا بر مأمون وارد شد. در پيش روىِ مأمون ، طبقى از انگور و طبق هايى از ميوه جات بود . در دست او خوشه انگورى بود كه مقدارى از آن را خورده بود و مقدارى از آن ، باقى بود . چون چشم او به امام(ع) افتاد ، از جاى برخاست و با او معانقه كرد و پيشانى اش را بوسيد و ايشان را در كنار خود نشانيد و خوشه انگورى را كه در دست داشت ، به ايشان داده و گفت: اى پسر پيامبر خدا! من انگورى از اين بهتر تاكنون نديده ام .

 امام(ع) به او فرمود: «چه بسا انگورى نيكو و از بهشت است» . مأمون گفت: شما از آن تناول كنيد. امام(ع) فرمود: «مرا از خوردن آن ، معاف بدار» . گفت: بايد تناول كنى. براى چه نمى خورى؟ شايد خيال بدى در باره من كرده اى؟ سپس خوشه انگور را برداشت و چند دانه از آن را خورد و بعد نزد امام آورد . امام(ع) از او گرفت و سه دانه از آن را به دهان گذارد و خوشه را بر زمين نهاد و برخاست. مأمون پرسيد: به كجا ميروى؟ فرمود: «بدان جا كه تو مرا فرستادى» . آن گاه عبا به سر كشيده ، خارج شد.

 ابو صلت گويد: من با ايشان سخنى نگفتم تا داخل خانه شد. سپس فرمود: «درها را ببنديد و كسى را راه ندهيد». درها را بستند و ايشان در بستر خود خوابيد. من اندكى در صحن خانه با حالتى افسرده و اندوهگين ، ايستاده بودم كه در آن حال ، چشمم به جوانى نورس، خوش روى، مجعّدموى و شبيه ترين مردم به امام رضا(ع) افتاد كه داخل خانه شد. من پيش دويدم و سؤال كردم : قربان! درها كه بسته بود . شما از كجا وارد شدى؟ گفت: «آن كه مرا از مدينه در اين وقت بدين جا آورد ، همو مرا از درِ بسته وارد خانه نمود» . پرسيدم : شما كه هستى؟ گفت: «من حجّت خدا بر تو هستم ، اى ابو صلت. من محمّد بن على هستم» . سپس به سوى پدرش رفت و وارد اتاق شد و به من فرمود با او داخل شوم. چون ديده پدرش امام رضا(ع) بر او افتاد ، يك مرتبه از جا جَست و او را در بغل گرفت و دست در گردن او كرد و پيشانى اش را بوسيد و او را با خود به داخل اتاق كشيد . محمّد بن على ، به رو در افتاد و پدر را مى بوسيد و آهسته به او چيزى گفت كه من نفهميدم؛ امّا بر لبان امام رضا(ع) كفى ديدم كه از برف ، سفيدتر بود ... . لحظاتى بعد ، امام(ع) از دنيا رفت.

ب - ثواب زيارت امام(ع)

پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله و تقريباً تمام امامان بر زيارت امام رضا(ع) تأكيد كرده اند. شيخ صدوق ، شصت و ششمين بخش كتاب عيون أخبار الرضا(ع) را «باب ثواب زيارت امام على بن موسى الرّضا(ع) » ناميده و در اين موضوع ۳۷ روايت ، آورده است. در غالب اين روايات ، معصومان ، بهشت، آمرزش گناهان و شفاعت اهل بيت عليهم السلام را پاداش زائرانى دانسته اند كه مزار مطهّر آن امام را در طوس ؛ با معرفت زيارت كنند. بازخوانى دو روايت رضوى را حُسنِ ختام اين نوشتار ، قرار مى دهيم :

 - ياسر خادم ، خدمتكار امام(ع) مى گويد : «على بن موسى الرضا عليهما السلام فرمود : براى زيارت هيچ قبرى بار و بنه نبنديد و سفر نكنيد ، مگر براى زيارت قبور ما اهل بيت . آرى! بدانيد كه من با زهر ، شهيد خواهم شد، و محلّ دفنم در غربت خواهد بود. پس هر كس براى زيارت من سفر كند دعايش مستجاب و گناهانش آمرزيده و بخشيده خواهد شد».

 - امام رضا(ع) فرمود: «هر كس مرا با وجود دورى راه ، زيارت كند و از راه دور به زيارت من بيايد ، در روز قيامت ، در سه جا به يارى او خواهم آمد تا او را از ناراحتى هاى آن حالات ، نجات دهم:

 اوّل، هنگامى كه نامه هاى اعمال ، از جانب راست و از جانب چپ ، پخش مى شود. دوم، هنگامى كه از صراط مى گذرد. سوم، هنگامى كه به پاى ميزان عمل مى رسد و عمل او را بررسى كرده ، و مى سنجند».اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى  عَلِىِّ بنِ مُوسَى الرِّضَا المُرتَضَى  الإمام التَّقِىِّ النَّقِىِّ وحُجَّتِكَ عَلَى  مَن فَوقَ الأرضِ ومَن تَحتَ الثَّرَى  الصِّدِّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً كَثِيرةً نامِيةً زاكِيَةً مُتَواصِلَةً مُتَواتِرَةً مُترادِفَةً كَأَفضِلِ ما صَلَّيتَ عَلَى  أحدً مِن أَوليائِكَ .



موضوعات مرتبط: زندگانی ائمه علیهم السلام

برچسب‌ها: شهادت , زیارت , امام , رضا ,
[ چهارشنبه دهم آذر 1395 ] [ 13:25 ] [ اکرم محمدی ]