<3>

فضایل امام عسگری (ع)

 

امام حسن عسگری علیه السلام در همه صفات پسندیده انسانی و اخلاق و فضایل درحد کمال بوده است. آن امام والا مقام در عصر خویش بزرگوارترین، عابدترین، بردبارترین و محترم ترین افراد به شمار می رفته و دارای اندیشه بلند، زبانی گویا و پرجاذبه و برخوردار از اخلاق نیک بوده اند. امام یازدهم شیعیان با مردم بسیار مهربان، و نسبت به ضعیفان و افراد تهی دست بسیار بخشنده بودند. او سالار قبیله ایثار، پیشوای مستضعفانِ خاک و مسجود فرشتگان افلاک بود. سلام سوخته دلانِ عطشان بر آن امام همام باد!

ویژگی های شخصیتی امام علیه السلام

امام حسن عسکری علیه السلام در کلیه صفات و ویژگی های مثبت شخصیتی زبانزد عام وخاص بود. در این میان شجاعت و صلابت روحی، قوت قلب، و جرأت و شهامت، از ویژگی های شخصیتی ایشان به شمار می آید. آن بزرگوار به همه انسان ها عشق می ورزید و همواره با آنان به نیکی و احسان رفتار می کرد. بدین جهات بود که نگاهش تا اعماق جان نفوذ می کرد و چون پناهی مطمئن برای بی پناهان و امید ناامیدان بود. امام حسن عسگری علیه السلام در سختی ها یاور شیعیان بود و در عبور از گذرگاه های سخت و پرپیچ وخم، هم چون چراغی روشنگر راه.



موضوعات مرتبط: زندگانی ائمه علیهم السلام

ادامه مطلب
[ شنبه هجدهم دی 1395 ] [ 17:29 ] [ اکرم محمدی ]

مراتب معرفت به امام عصرعلیه السلام(1)

به طور كلي در برخورد با مسائل مجهول غالباً به دو صورت و در دو مرتبه شناخت و آگاهي پيدا مي‌كنيم . آگاهي اجمالي و درك تفصيلي . وقتي چيزي كه معلوم ما و مورد درك ما واقع مي شود يك جسم يا شخص باشد ، اين دو مرتبه به دو صورت معرفت به اسم و معرفت به صفات مطرح مي‌شوند .

6.jpg

معرفت به اسم

فرض كنيد هنگامي كه به دنبال پزشكي حاذق براي درمان بيماريمان مي‌گرديم ، با نام يك پزشك برخورد مي‌كنيم . اين اولين قدم است ، وقتي از نام پدر و مادر او آگاهي پيدا مي‌كنيم يا بدانيم كه او از اقوام يا آشنايان ماست ، شناخت ما نسبت به « اسم لفظي » او كامل مي‌شود . در قدم بعد وقتي با اين پزشك برخورد مي‌كنيم : نوع صدا ، قيافه ، خصوصيات ظاهري و ويژگي‌هاي پديدار او را درك خواهيم كرد . به اين ترتيب ، اگر در جمعي نا آشنا قرار گيريم ، ميتوانيم او را از طريق نام و مشخصات شناسنامه‌اي و يا از روي شكل و صورت ظاهري شناسايي كنيم و به اين ترتيب بين او و ديگران تمايز ايجاد كنيم . البته اين حد از معرفت ، سطحي‌ترين رتبه‌ي شناخت ما نسبت به آن پزشك است و تا اينجا صرفاً شناختي سطحي و اجمالي نسبت به او يافته‌ايم .

معرفت به وصف

اما وقتي كمالات باطني پزشك را مي‌شناسيم و مي‌فهميم كه او فردي حاذق ،‌مومن و متخصص است ، يا هنگامي كه نوع تخصص او را تشخيص مي‌دهيم ، معرفت گسترده‌تر و عميق‌تري را به كف آورده‌ايم .

در همين مرتبه ( معرفت به صفت ) نيز به سه گونه مي‌توانيم نسبت به آن پزشك شناخت داشته باشيم . يك زمان هست كه مي‌شنويم افراد بسياري بيمار او بوده‌اند و او با تخصص خود به گونه‌اي آنان را هدايت كرده كه از رنج نجات يافته‌اند .در اين مرحله صرفاً وصف مهارت او را مي‌شنويم . در مرتبه‌ي بعد و به صورت عميقتر با يكي از نزديكان و آشنايان مواجه مي‌شويم كه با مراجعه به آن پزشك ، به شفا دست پيدا كرده است . در اين مرتبه به گونه‌اي ژرف‌تر با وصف اين پزشك مواجه مي‌شويم . اما عميق‌ترين مرتبه در برخورد ما با او اين است كه خودمان ،‌در حاليكه به آن بيماري سخت و لاعلاج مبتلا هستيم، به او رجوع كنيم و با طي دوره‌ي درماني ، دردمان تسكين يابد و به سلامت برسيم .

به اين ترتيب در معرفت ما به وصف آن پزشك سه گونه برخورد مطرح شده كه مرحله به مرحله عميق‌تر ، آشكارتر و جزئي‌تر مي‌شوند. تا جايي كه در مرحله‌ي سوم كاملاً وصف مهارت وتخصص آن پزشكي براي ما جا مي‌افتد ، يا به اصطلاح وجدائي ما مي شود .

17.jpg

معرفت اسمي امام عصر عليه السلام

هنگامي كه بحث معرفت امام مطرح مي‌شود . همه‌ي اين مراحل قابل طرح است . اگر صرفاً از نام و نسب امام عصر عليه السلام آگاه شويم و فرضاً بدانيم ايشان در چه سالي تولد يافته‌اند، در چه شهري زيسته‌اند و از چه زماني از ديده‌ي انسانها پنهان شده‌اند؛ معرفت به « اسم » ايشان پيدا كرده‌ايم . به اين معنا كه از يك سري خصوصيات اوليه‌ي ايشان آگاه شده‌ايم .وقتي توصيف سيماي ايشان را مي‌شنويم يا خصوصيات جسمي ايشان را براي ما مي‌گويند ، اين معرفت اسمي كامل مي‌شود و ما اگر با آن بزرگوار برخورد كنيم - به خواست خود ايشان _ آن عزيز را خواهيم شناخت و يا به اصطلاح ايشان را به جا خواهيم آورد . مرحله‌ي بعد كه مهمتر مي‌نمايد ، اين است كه اوصاف امام عصر عليه السلام را از ديگران بشنويم يا تحقق يكي از اين اوصاف را در كسي ببينيم.‌ (‌مثلاً بيماري را كه به دست آن حضرت شفا يافته زيارت كنيم ) يا اين سعادت به ما رو كند و خودمان با آن پيشنواي بلند مرتبه برخورد كنيم و از نزديك جرعه نوش درياي كمالات ايشان گرديم .

اكنون معرفت به اسم را به مطالعه‌ي آثار مختلفي كه در اين باب نگارش شده وامي‌نهيم و در اين مجال از خرمن فضايل و اوصاف نيكوي آن دردانه ،‌ به سه وصف اشاره مي‌كنيم .

طبيب در پي بيمار

اميرالمومنين عليه السلام در حديثي از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله با وصف « طبيب دوار بطبه » يعني طبيبي كه دوره مي افتد و پي بيمار مي‌گردد،نام مي‌برند .

« پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله طبيبي است كه طب خود را مي گرداند و مرهم‌هاي خود را به خوبي ساخته .... و آنها را هر جا نياز باشد قرار مي‌دهد ، بر دلهاي كور ، و گوش‌هاي ناشنوا و زبان‌هاي لال ، با داروهاي خود موارد غفلت و سرگرداني را مي جويد ( و معالجه مي‌كند )» (1)

امام عصر عليه السلام زاده‌ي همين پيامبر است و همه‌ي ما حتم داريم كه تمامي صفات نبوي را به ارث برده است .(2) امام عصر عليه السلام طبيب دردهاي من و توست .اما اين طبيب دلسوز در مطب ننشسته است ،‌بلكه به راه افتاده و پي بيمارهايش مي‌گردد. خودش به سراغ آنها مي آيد ، حتي اگر آنها ندانند كه بايد دست به دامان او شوند و به او مراجعه كنند .

به علاوه او نه تنها طبيب جسم‌ها ، بلكه پزشك حاذق روح‌ها و روان‌هاست ، و دواي دردهاي معنوي نيز در دست شفابخش اوست.

دل‌هاي كور باگذر او روشنايي مي‌گيرند، و زبان هاي لال به گفتار او به تكلم مي‌ياند ، و گوش‌هاي ناشنوا نغمه‌هاي روح بخش را با شنودن از او درك مي‌كنند. و اين چنين است كه سرگشتگي و سرگرداني و غفلت آدمي در برخورد با او به سرانجام مي‌رسد.

كهف حصين

ويژگي غار چيست ؟ وقتي باران شديدي مي‌بارد ، يا برف و تگرگ سختي در مي‌گيرد. وقتي جان پناهي پيدا نمي‌شود و سر پناهي به دست نمي آيد . وقتي انسان خسته است و جايي را براي آرام گرفتن پيدا نمي‌كند. وقتي درندگان به دنبال انسان گذاشته‌اند و ترس و وحشت همراه با بي‌پناهي و درماندگي به او روي آورده‌ ، آن وقت است كه به غار مي‌خزد و در آن پناه مي‌گيرد .

امام عصر عليه السلام همان غار است ، اما غاري كه هيچ آرامگاهي جايش را نمي‌گيرد . امام زمان عليه السلام كهف حصين است، يعني پناهگاهي محكم و نفوذناپذير . هر كه به او پناهنده شود ، خود را در سايه‌ي حمايتش كشيده است . و هر كه به او استمداد كند و از او ياري بخواهد ، به دادش مي‌رسد و خودش را مي رساند . وقتي از همه جا مأيوس مي‌شويم و از هر كه هست قطع اميد مي‌كنيم ، اين « غوث » ( فرياد رس ) ما را در مي يابد . وقتي از همه جا رانده و مانده مي شويم ، اثر دستگيري او بسيار شيرين است . چرا كه او « غياث مضطر مستكين » است ، يعني « فرياد رس بيچاره‌ي وامانده » .

در صلوات شعبانيه امام سجاد عليه السلام صفات پيامبر اكرم و اهل بيت گراميشان عليهم السلام را چنين برمي‌شمرند :

اللهم صل علي محمد و آل محمد الكهف الحصين و غياث المضطر المستكين و ملجاء الهاربين و منجي الخائفين وعصمه المعتصمين (3)

خدايا ،برمحمد و آل محمد درود فرست ، كه ايشان غار محكم و نفوذ ناپذير و فريادرس بيچارگان فرار كنندگان و نجات بخش هراس زدگان و حافظ افرادي هستند كه به دامن ايشان چنگ مي‌زنند.

14.jpg

كشتي رهايي بخش

وقتي طوفان حوادث در بر مي‌گيرد و انسان در ميان امواج گرفتار مي‌شود ، وقتي گرداب‌ها آدمي را در هم مي‌پيچد و ظلمت ، انسان را غرق مي‌كند ، اين كشتي نجات است كه به داد مي رسد . كشتي نجات در درياي طوفاني پي غريق مي‌گردد تا او را از غرق شدن خلاص كند . و امام عصر عليه السلام همان سفينه‌ي نجات - كشتي نجات بخش – است .

اگر غريقي به ايشان پناه ببرد از او دستگيري مي كنند و بالاتر از اين ،خود به دنبال كساني هستند كه به كمك نيازمندند ، اما حواسشان نيست بايد به چه كسي رجوع كنند. امام عصر عليه السلام دوست دارند به فرياد كساني برسند كه در معرض خطر غرق شدن هستند . تنها شرطش دلي شكسته و صاف است و قلبي رهيده از هر لانه‌اي و زباني كه خطابش كند:

السلام عليك يا سفينه النجاه (4)

اينگونه است كه نعمت بودن امام ، تا حدي جزئي براي ما جاي افتاد ، بايد در پي شكر اين نعمت بزرگ و بي‌همانند باشيم .همان طور كه در بحث كلي شكر ، سه مرتبه‌ي قلبي ،‌زباني و عملي وجود دارد ، در برخورد با نعمت وجود مبارك مهدوي نيز چنين مراتبي مطرح است .



موضوعات مرتبط: معرفت امام زمان(عج)
[ سه شنبه سی ام آذر 1395 ] [ 5:56 ] [ اکرم محمدی ]

lمنظورازمعرفت امام چیست؟

منظور از معرفت امام:

 

تلاش براى شناختن و يافتن امام معصوم واجب و لازم است؛ چنان كه رسول اكرم(ص) فرمودند: «من مات و هو لايعرف امامه، مات ميتةً جاهليه». (ميزان ‏الحكمه، ج 1، ص 171، ح 840.) ويژگى‏هاى اين شناخت آن است كه: اولاً، از منابع معتبر و موثق و مستند اخذ شود. ثانياً، گستره‏اش شامل آموزه‏هاى اعتقادى، اخلاقى و عبادى گردد. ثالثاً، از آن‏جا كه امام الگوى عملى براى انسان‏ها است، به ابعاد فكرى، عملى و روحى امام نيز ناظر باشد. اما اين شناخت از سه راه - كه مكمل يكديگر مى‏باشند - حاصل مى‏شود: يكم. مطالعه تاريخ زندگانى آنان؛ مطالعه سرگذشت و سيره آنان؛ خصوصاً در باب فضايل، مناقب و خصوصيات آنان - از قبيل: شجاعت، مردانگى، ايثار، تواضع، صبر، فرزانگى و... - انسان را متوجه مقام والاى آن بزرگواران مى‏كند و جذبه و كشش خاصى نسبت به آن فرزانگان در روح انسان، حاكم مى‏شود. دوم. مطالعه و تفكّر در سخنان ايشان؛ اسلام تفكر را موجب بصيرت (الحياة، ج 1، ص 8، ح‏3)، دعوت كننده به عمل نيك ( همان، ح 9)، پديد آورنده نور ( همان، ص 49، ح 18)، نشانه حيات و زنده بودن قلب بصير مى‏داند( همان، ص 48، ح 5). مطالعه و تفكّر در آثار فكرى امامان، هر چند كار مشكلى به نظر مى‏رسد؛ ولى بسيار سودمند است. اين امر علاوه بر آن كه باعث شناخت شخصيت آن بزرگواران و ايجاد محبت آنان در دل مى‏شود؛ سرمايه بزرگى براى روح بشر به شمار مى‏رود. همان طور كه فراگيرى فصول يك كتاب، بايد با تحقيق و دقت كامل و رجوع به استاد و... قرين باشد؛ مطالعه و انديشه و تفكر در آثار ائمه(ع) نيز، بايد با استفاده از استادان فن و مراجعه به كتاب‏هايى كه در شرح سخنان آنان به رشته تحرير درآمده، همراه باشد. سوم. شناخت خدا: اگر ما خداوند و صفات و اسماى او را به طور حقيقى بشناسيم، مى‏توانيم انسان‏هاى كامل راستين (امامان) را نيز بشناسيم؛ زيرا آنان جلوه هاي صفات جمال و جلال حضرت حق‏اند و در تسميه به اسماى الهى، از تمامى موجودات عالم امكان برترند. بر اين اساس، با شناخت خدا و صفات او، مى‏توانيم به اوصاف و ويژگى‏هاى امامان نيز واقف گرديم. شايد دعايى كه سفارش شده در زمان غيبت بعد از نماز زياد خوانده شود، ناظر به همين حقيقت باشد: «اللهم عرفنى نفسك فانك ان لم تعرفنى نفسك لم اعرف رسولك اللهم عرفنى رسولك فانك ان لم تعرفنى رسولك لم اعرف حجتك اللهم عرفنى حجتك فانك ان لم تعرفنى حجتك ضللت عن دينى؛ خداوندا! خود را به من بشناسان كه اگر خود را به من نشناسانى پيغمبر را نمى‏شناسم؛ خدايا! پيغمبرت را به من بشناسان كه اگر به پيامبر معرفت پيدا نكنم، نمى‏توانم امامم را بشناسم؛ خدايا! حجت و امامت را به من بشناسان كه اگر امام را نشناسم، در دين خود گمراهم» (مفاتيح‏ الجنان، دعا در غيبت امام زمان(عج«.



موضوعات مرتبط: معرفت امام زمان(عج)
[ جمعه بیست و ششم آذر 1395 ] [ 7:13 ] [ اکرم محمدی ]

چگونه امام زمان (عج)رایاری کنیم؟

ياري قلبي: 

همانگونه كه شكر داراي سه مرحله ي قلبي ، زباني و عملي است ياري امام عصر عليه السلام با توجه به نسبت مستقيمي كه با شكر برقرار مي‌كند داراي سه مرتبه خواهد بود .

نخستين و اساسي‌ترين اين مراحل ياري قلبي است : انسان شاكر چگونه مي‌تواند قلباً ياور امام خود باشد ؟ اگر انسان در درون خود معرفت نسبت به اسم و اوصاف امام پيدا كند و در پي آن محبت مولايش را به دل بگيرد ، مسلماً مراتب مهمي از ياوري قلبي را به دست آورده است .

پس از اين پايه گذاري كه محبت و معرفت ميكنند ، پاك سازي درون از زشتي‌ها و رذائل اخلاقي جايگاهي منحصر به فرد دارد معرفت صحيح نسبت به امام عليه السلام ، روح و عصاره‌ي دين است و اگر كسي بخواهد به ثمره ي عملي بندگي خدا برسد ، بايد اين ريشه را در ضمير خود استوار كند . شناخت دين ، در واقع وابسته به معرفت صحيح يافتن نسبت به امام عليه السلام است كه گوهر دين را تشكيل مي‌دهد و حكمتي كه خداوند در آيات قرآن از آن به « خير كثير » ياد مي‌كند ، همين است .

 

 32.jpg

 

امام باقر عليه السلام در تفسير حكمت چنين مي فرمايند :

 معرفه الإمام و اجتناب الكبائر التي اوجب الله عليها النار (1)

معرفت امام و پرهيز از گناهاني كه خدا كيفر آنها را آتش قرار داده است .

اگر كسي امامش را درست بشناسد ، در واقع به ميوه‌ و ثمره‌ي معرفت خدا و پيامبر دست يافته است و اين گونه دريافت آنها و حركت از ثمره به ريشه چندان دشوار نخواهد بود . اين حكمت در واقع فهمي عميق را در مسائل ديني نصيب فرد مي كند كه در روايات از آن با عنوان « تفقه » ياد مي‌شود .

تفقه در فرهنگ شيعي ما تا آنجا اهميت دارد كه عبادت بدون آن را عبادتي بي‌خير معرفي كرده‌اند در واقع كسي كه در دين به فقه دست مي يابد ، با توجه به معرفت عميقي كه در دل راسخ نموده است به هيچ گونه تزلزلي در دين خود راضي نمي شود و پاي اعتقاد خود محكم مي ايستد .

امام صادق عليه السلام فرموده‌اند :

إذا اراد الله بعبد خيراً فقه في الدين (2)

اگر خداي براي بنده‌اي خوبي بخواهد او را در دين صاحب فهم عميق مي‌كند .

اگر خدا خير كسي را بخواهد ، براي او شرايطي فراهم مي‌كند كه در دين تفقه پيدا كند در روايت ديگري پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرموده‌اند :

 « اف بر مسلماني كه در هفته روزي را قرار ندهد كه درآن روز امر دينش را تفقه كند و از آن سوال نمايد .» (3)

 روشن است كه پيگيري فقهي كه ما را به آن سفارش كرده‌اند ، به مفهوم وجوب آموختن فقه اصطلاحي و حوزوي نيست ، چرا كه در احكام ، ما را به تقليد فرا خوانده‌اند و اگر افرادي اين وظيفه را به عهده بگيرند ، از گردن ديگران ساقط است .

 اما آنچه مورد سفارش قرار گرفته ، اولاً تقليد آگاهانه است و اينكه بدانيم چرا و در چه محدوده‌اي و از چه كسي و با چه ملاك‌هايي تقليد مي‌كنيم .نكته‌ي اساسي ‌تر اين است كه ما در اعتقادات خود كه توحيد و نبوت و امامت است به درك صحيح و فهم عميق و بي‌خدشه دست بيايم هر كس بايد دراصول اعتقادي خود فقيه شود ، يعني به گونه‌اي نسبت به خداي فطري خويش و امام و پيامبر خود آگاهي و معرفت پيدا كند كه اين بصيرت اجازه‌ي ورود هيچ آفت و ترديدي را به درون او ندهد . اگر كسي از روي فقاهت موحد شود ،‌هيچ شبهه‌اي او را نمي‌لرزاند . فقاهت ، نتيجه‌ي اعتقاد برخاسته از معرفت صحيح است و در اين طريق ، شاگردي از كساني كه معارف اهل بيت عليهم السلام را در دسترس دارند و نيز مطالعه ، پي جويي و جستجو ، اين ارمغان را خواهد آورد و إن شاء الله خداوند معرفت صحيح را به دنبال آن مقدمات به ما اعطا خواهد نمود .

 

46.jpg



موضوعات مرتبط: یاری امام زمان(عج)

ادامه مطلب
[ پنج شنبه بیست و پنجم آذر 1395 ] [ 5:19 ] [ اکرم محمدی ]

نهم ربیع الاول

             

 

امروزه ضمن برداشت هايي غير مستند از واژه تبرّي، اعمالي در جامعه اسلامي اتفاق مي افتد که بي شکّ مقبول امامان شيعه نيست و با سيره ي متعالي آنان در تضادّ است.در اينجا برآنيم تا درباره ي

  تبرّي

• حديث رفع القلم و نهم ربيع الاول

• شخصيت ابولولو

• مجالس مربوط به نهم ربيع

• لزوم اتحاد و برادري

و ... مطالبي را يادآور شويم.

اميدواريم که از سيره حق خارج نشويم.

 

تبرّي يعني ؟

 

« تبري به دوري و جدا شدن از چيزي گفته مي شود که در نزديک شدن به آن کراهت است. »

و « ‌‌ ابراز برائت خداوند از کافران به معناي دور ساختن آن ها از رحمتش مي باشد.  »

 

چرا تبري ؟

 

اگر تبري از دشمنان خدا وجود نداشته باشد، مرزهاي دوستي و دشمني به هم مي‌ريزد و حق و باطل در هم مي‌آميزد . اگر ظالم، مطرود نگردد، اگر گمراهي نكوهيده نشود، اگر بد كاران مورد عداوت قرار نگيرند، تباهي نهادينه مي‌شود؛ فساد مقبول مي‌گردد و تبه كاران بي‌پروا مي‌شوند.

 

برائت يعني؛ حق و ديگر هيچ، برائت يعني دشمني با دشمنان خدا.

 تبري نجستن از دشمنان، عامل هم‌گرايي، تقليد، تشبه و هضم شدن در فرهنگ دشمن مي‌شود.

مرزهاي اعتقادي را بايد توان‌مند‌تر از مرزهاي جغرافيايي، پاس داشت.

در اين باره، آيات و روايات فراواني وارد شده است هم چون: جامعه‌اي نخواهي يافت كه به خدا و روز رستاخيز ايمان داشته باشد و با دشمنان خدا و رسول، دوستي كنند.  بي‌ترديد چنين كساني تبري قلبي ندارند.

 

امام رضا ( عليه السلام ) مي فرمايند :

 

 کمال و نهايت دين در ولايت ما و برائت از دشمنان ماست.

ديگر اينكه شخصي به امام صادق عليه السلام عرضه داشت : همانا شخصي است که محبت شما را در دل دارد اما در برائت از دشمنان شما ضعيف است.

 امام صادق عليه السلام در پاسخ فرمودند: دروغ ميگويد کسي که گمان مي کند دوستدار ماست اما از دشمنان ما برائت نمي جويد.

 

تبرّي ، بدون شناخت ؟!

 

تبرّي دو مرحله دارد :

1- شناخت حق و باطل

2- دوري جستن و فاصله گرفتن از باطل

وقتي حارث بن حوط در جنگ به علي ( عليه السلام ) مي گويد: از نظر من طلحه و زبير و عايشه بر حق هستن.

حضرت علي ( عليه السلام ) مي فرمايد: اي حارث به راستي تو حق را نشناختي تا بتواني اهلش را بشناسي و همين طور باطل را نشناختي تا اهلش را بشناسي  »

شيوه هاي تبري

 

الف) قلبي

 قلب انسان كانون تمايلات، مهرورزي‌ها و كينه‌توزي‌ها و محل بروز گرايش‌هاست؛ از اين رو تبري قلبي نقشي سرنوشت ساز در زندگي انسان‌ها دارد. بايد به دشمنان خداوند متعال دل نبست و از آنان نفرت داشت بايد به دشمنان اولياي خداوند مهر نورزيد و از آنان در دل بغض داشت .

 

ب) زباني

بايد با زبان از دشمنان خداوند و از دشمنان اولياي او تبري جست. البته نه با فحش و ركيك گويي و ياوه پردازي كه دين ما با هرزه گويي و هرزه گرايي سر ستيز دارد.

قرآن كريم مي‌گويد: معبودهاي مشركان را دشنام نگوييد، چون ممكن است كه آن‌ها هم از روي جهل، خدا را كه معبود شماست، دشنام گويند. گفته‌اند كه مسلمانان بت‌هاي مشركان را دشنام مي‌دادند، خدا آنان را از اين كار نهي كرد؛ مبادا كه آن‌ها خدا را از روي جهالت، ناسزا گويند.

دشنام در اثر نبودن منطق و در اثر زبوني است؛ پس لازم است افراد، تا آن جا كه مي‌توانند، طرف مقابل خود را با منطقي شايسته و بياني استوار، قانع سازند.

 

ج) عملي

ما بايد هم در دل و هم در زبان و هم در عمل، تبري داشته باشيم .

تبري در عمل جلوه‌هاي گوناگوني دارد:

يكي از ‌آن‌ها نداشتن تشبه به كفار است. اين كه تشبه به كفار را ناروا دانسته‌اند، براي تبري عملي و حفظ هويت ديني است. سيد كاظم يزدي(ره) زماني كه فرهنگ غرب هجوم آورده‌ بود، كلاه ايتاليايي را حرام كرد.

 

اميرالمؤمنين(عليه‌السلام) درباره تشبه، جمله زيبايي دارند كه بسيار درس آموز است. حضرت مي‌فرمايند: اگر شما بردبار نيستيد، خود را شبيه بردباران سازيد. شيوه بردباران را پيشه كنيد. و بعد فرمودند: اندك است كسي كه به جامعه‌اي شباهت پيدا كند، مگر اين كه به زودي از آنان مي‌شود.

يكي ديگر از نمونه‌هاي عملي نداشتن تبري است. نجس دانستن مشركان از ديگر تبلور‌هاي برائت عملي است.

مجاز نبودن ازدواج با آنان نيز اين مرز جدايي را مستحكم‌تر مي‌كند.

مباح نبودن ذبيحه آنان، علاوه بر پاسداري از مرزهاي اعتقادي، از توان اقتصادي آنان مي‌كاهد.

دو گزارش از خسارت هايي كه نتيجه جهالت ها است

 

قبل از پرداختن به حديث معروف رفع القلم ، لازم است دو جريان را براي شما عزيزان نقل كنيم، تا هدف نويسندگان اين مقاله كمي روشن شود .و دليل پرداختن به اين موضوع هم زيان هايي است كه از روي جهالت به مكتب اسلام وارد شده است و موجب مي شود بعضي از دوستداران فاطمه زهرا (سلام ا... عليها ) در ديگر كشور ها يا در نقاطي كه اكثريت با اهل سنت است ، سختي هاي فراوان را تحمل كنند .

گزارش اول :

 

شما عمرکشون کنيد ماهم ...

 

آيت الله مظاهري مي فرمايد: « من کفايه و مکاسب را پيش  آيت الله مرعشي گذراندم. يک روز ايشان تعريف مي کردند:

 

پدرم از علماي نجف بود. شاگردي سني مذهب داشت. بالاخره اين شاگرد پس از اتمام درسش به محل سکونتش برگشت. او اهل کرمانشاه بود. بعدها که پدرم عازم ايران بود در کرمانشاه توقف کرد. پدرم گفت: قافله ما غروب رسيد کرمانشاه. وحشت کرده بودم، چون آن زمان وضع کرمانشاه و کردستان روي قاعده شيعه و سني گري خيلي بد بود. اتفاقا آن شاگرد سني را ديدم. مرا با خود به خانه اش برد. خيلي هم پذيرايي کرد. آخر شب بهم گفت: آقا ما جلسه اي داريم شما هم بياييد برويم. پدر مي گويد: مرا بردند آن جلسه. ديدم آن سيبيل گنده ها دارند مي آيند. تعجب کردم چه خبراست؟ ترسيده بودم. يک وقت ديدم يک جواني زير غل و زنجير آوردند. يک سفره چرمي هم پهن کردند، اورا نشاندند روي سفره، يک کسي با يک ضربت گردن آن جوان  را زد. غل و زنجير را باز کردند، او هي دست وپا مي زد، آن ها هم قاه قاه مي خنديدند.

 

پدرم گفت: من بيهوش شدم. کم کم مرا بهوش آوردند. گمان کرده بودند منم شيعه هستم و مي خواستند مرا نيز بکشند. شاگردم بهشان گفت: نه بابا ايشان استاد من است، ايشان از آن سني هاي داغ است.

بالاخره مرا نجات داد. در خانه بهم گفت: اقا من سني ام اما مريد شما هستم. نمي خواستم ناراحتتان کنم. اما شما را بردم آنجا تا يک پيام به علماي نجف بدهيد و آن اينکه شما عمرکشون راه بيندازيد ما هم اينجور مي کنيم. ما رسممان اين است، يک شيعه را يک جا پيدا کنيم زنداني اش مي کنيم تا شب چهارشنبه. در آن شب جمع مي شويم براي رضايت خدا، قربة الي الله آن شيعه را مي آوريم و اين بلا را که ديدي به سرش مي آوريم.

گزارش دوم :

 

بي بصيرتي ما، کشته شدن ديگران

 

گاهي افراد بدون توجه به شرايط کنوني محيط خود و ديگران بي پروا شروع به لعن کردن مي کنند. اينگونه رفتارهاي عوامانه باعث به خطر افتادن جان بسياري از افراد شده است. داستان زير فقط يک نمونه از آن ها را بيان مي کند.

سال 1328 هـ .ق، به روايت  مجله « درة النجف »

عرض حال يکي از پيشوايان جعفري مذهبان بخارا به مقام منيع رياست روحاني اسلام در نجف اشرف ( سلام الله علي من دفن فيها )

 

بسم الله الرحمن الرحيم

« به عرض حضور مبارک حجت الاسلام و المسلمين آيت الله في العالمين (متعنا الله بطول بقائه ) مي رساند:

... لابد اخبارات اينجانب به سمع مبارک رسيده است که اهل عامه ( اهل سنت ) حکم به کفر و امر به قتل و غارت ما دادند، طائفه مردان و زنان و اطفال صغار را کشتند، حتي زن حامله را در ميان عام شکمش را دريده و جنين هشت ماهه را بيرون آورده و پاره پاره نموده اند بعضي از دخترها را به کنيزي بردند. و دکانها و خانه هاي ما را غارت نمودند، در ميان کوچه و بازار دشنام دادند و تهمت ها بستند،الي الان هم فارق از بليه نيستيم، بعد از اين هم معلوم نيست که حال ما چگونه خواهد شد، سبب اين گونه صدمات به ما از بي تقيه گي مصنفان و مولفان و نويسندگان چاپ خانه ها مي باشد. توقع از ارباب نوع، اين که امر بفرمايند تا لعن و طعنه را از کتب بردارند و بعد چيزي که باعث بر اين گونه صدمات و ابتلائات مي شود، ننويسند. »

ضمنا بايد توجه كرد  كه اين حوادث در زماني رخ داده است كه خطر فتنه گري و لجن پراکني رسانه هاي جمعي تحت تسخير غرب و وارثان خاندان اميّه عربستان وجود نداشته! و فقط خبر برگزاري چنين جلساتي انتقال مي يافته است .

 

9 ربيع يا 26 ذي الحجة؟

 

بسياري از بزرگان شيعه براين اتفاق نظر دارند که تاريخ قتل خليفه دوم 26 يا 29 ذي الحجة سال 23 هـ .ق است.

شيخ مفيد در کتاب « مسار الشيعه » آورده است:

 

« در روز بيست و ششم ذي الحجة سال 23 هجري عمر بن خطاب مجروح گرديد و در بيست ونهم ماه درگذشت . »

هم چنين ابن ادريس حلي در كتاب معروفي به نام سرائر  آورده است:

« بايد دانست که قتل خليفه دوم در 26 ذي الحجة سال 23 هـ .ق واقع شده است و اين مطلبي است که صاحبان کتاب هاي « قره »، « معجم »، « طبقات »، « مسار الشيعه »، و سيد بن طاووس بر آن تصريح نموده اند بلکه اجماع شيعه و اهل تسنن نيز براين است . »

 

سيد بن طاووس در كتاب اقبال الاعمال نوشته است : در رابطه با روز نهم ربيع الاول ، روايتي عظيم الشان نقل شده است و برخي از برادران امامي غير عرب  ما در اين روز بسيار اظهار خوشحالي نموده و قائلند كه اين روز ، روز هلاكت شخصي است كه به خدا و رسول ( صلي ا... عليه و اله ) اهانت كرده و دشمني مي ورزيد ؛

 ولي من با وجود تفحص در كتب ، تاكنون روايتي موافق با اين روايت نيافته ام .

 

حديث رفع القلم

 

تاريخ 9 ربيع براي قتل خليفه دوم، از حديث مشهور رفع القلم سرچشمه مي گيرد.

در مورد نهم ربيع الاول روايتي که علامه مجلسي رحمه الله عليه نقل فرموده اند ذکر مي کنيم:

 

" روايت شده که محمد بن ابي العلاء همداني و يحيي بن محمد جريح بغدادي گفته اند که روزي ما در باب قتل  ابن خطاب منازعه کرديم و رفتيم در شهر قم به نزد احمد بن اسحاق قمي که از اصحاب امام هادي (عليه السلام)  بود . وقتي درب خانه وي را کوبيديم دختري عراقيه اي بيرون آمد سراغ احمد را از او گرفتيم. گفت: او امروز مشغول اعمال عيد است و آن روز نهم ربيع الاول بود.

 

 گفتم: سبحان الله عيدهاي مومنان چهارتاست : عيد فطر -اضحي-غدير و جمعه.

دختر گفت : احمد بن اسحاق از امام علي النقي روايت ميکند امروز روز عيد است و بهترين عيدها نزد اهل بيت عليهم السلام و شيعيان ايشان به حساب مي آيد. ماگفتيم اجازه بگير تا به نزد او بياييم ... گفت: الان از غسل عيد فارغ شدم.

گفتيم: مگر امروز عيد است؟

گفت: بلي و ما را به داخل خانه خود آورد و بر روي کرسي نشانيد و

چنين گفت: روزي با جمعي از برادران خود به حضور مولاي خود امام هادي (عليه السلام) مشرف شديم در سامرا در مثل اين روز (نهم ربيع) که شما به نزد من آمده ايد...ديديم آن حضرت مجلس خود را آراسته و مجمره در پيش خود گذاشته

است. و به دست مبارک خود عود در آن مجمره مي اندازد و مجلس خود را مزين گردانيده است و بر غلامان و خدمتگزاران خود جامه هاي فاخر پوشانيده. عرض کرديم: يابن رسول الله آيا براي اهل بيت عليهم السلام امروز شادماني تازه رخ داده است ؟

 

حضرت فرمود: کدام روز حرمتش از اين روز نزد اهل بيت عظيم تر است؟ به درستي که خبر داد مرا پدرم که حذيفه بن يمان در روز نهم ربيع الاول خدمت جدم حضرت رسول خدا رسيد.

 

حذيفه گفت: حضرت علي و حسنين عليهم السلام را ديدم که با حضرت رسول غذا ميل مي فرمودند و آن حضرت به روي ايشان تبسم مي نمود و به حسنين عليهم السلام ميفرمود:

بخوريد! گوارا باد از براي شما برکت و سعادت اين روز به درستي که اين روز روزي است که حق تعالي در اين روز دشمن خود و دشمن شما را هلاک ميفرمايد ودر اين روز دعاي مادر شما را مستجاب ميگرداند.

بخوريد! که اين روز روزي ايست که حق تعالي در اين روز اعمال محبان و شيعيان شما را قبول ميفرمايد.

بخوريد! که اين روز ظاهر ميشود درستي گفته خدا که ميفرمايد: " فَتِلکَ بُيوتُهُم خاوِيَهٌ بِما ظَلَمُوا ". [ اين است خانه هاي ايشان که خالي گرديده به سبب ستمهايشان ]

بخوريد! که اين روزي است که که در اين روز شوکت دشمنان جد شما و ياري کننده دشمن شما شکسته ميشود…

حذيفه گفت که من عرض کردم: يا رسول الله آيا در ميان امت تو کسي خواهد بود که اين حرمتها و قداستها را بشکند.

حضرت فرمود: اي حذيفه بتي از منافقان بر ايشان سر کرده خواهد شد و در ميان ايشان ادعاي رياست خواهد کرد و مردم را به سوي خود دعوت خواهد کرد و تازيانه ظلم و ستم را بر دوش خود کشيده و مردم را از راه خدا منع خواهد کرد. کتاب خدا را تحريف خواهد نمود. سنت مرا تغيير خواهد داد و ميراث فرزند مرا متصرف خواهد شد ، خود را پيشواي مردم خواهد خواند. بر وصي من علي بن ابيطالب عليه السلام امتياز طلبي خواهد کرد و اموال خدا را به ناحق بر خود حلال و در غير طاعت خدا صرف خواهد کرد و من و برادر من و وزير من علي عليه السلام را به دروغ گويي متهم و دختر مرا از حق خود محروم خواهد کرد. پس دخترم او را نفرين خواهد کرد و حق تعالي نفرين او را در اين روز مستجاب خواهد نمود.

 

حذيفه عرض کرد: يا رسول الله چرا دعا نميکنيد حق تعالي او را در حيات شما هلاک گرداند؟ حضرت فرمود: اي حذيفه دوست ندارم جرات کنم بر قضاي خدا و از اوتغيير امري را طلب نمايم که در علم او گذشته است. وليکن از حق تعالي استدعا نمودم فضيلت دهد از سائر روزها آن روزي را که در آن روز او به جهنم مي رود تا آن که احترام آن روز در ميان دوستان و شيعيان اهل بيت من سنت گردد پس حق تعالي وحي کرد به سوي من که:

 

اي محمد در علم سابق من گذشته است که دچار آيد تو و اهل بيت تو را محنت هاي دنيا و بلاها و ستمهاي منافقان و غضب کنندگان از بندگان من. آن منافقاني که تو براي آنها خيرخواهي کردي ولي به تو خيانت کردند. تو به ايشان راستي کردي و آنها با تو مکر کردند. تو با آنها صاف بودي و آنها دشمني تو را به دل گرفتند و تو خشنودشان ساختي ولي تو را تکذيب کردند و تو آنها را برگزيدي ولي تو را در گرفتاري ها تنها گذاشتند و سوگند ياد ميکنم به حول و قوه و پادشاهي خود که البته به روي کسي که غصب کند حق علي عليه السلام  را که وصي توست بعد از تو هزار درب از پست ترين طبقه هاي جهنم را بگشايم که آن را فيلوق مي گويند و او و اصحاب او را در قعر جهنم جاي دهم

به درستي امر کرده ام ملائکه هفت آسمان خود را که براي شيعيان و محبان دين شما عيد بگرداند در اين روز ... و امر کرده ام ملائکه نويسندگان اعمال را تا سه روز قلم از جرائم مردم بردارند و ننويسند گناهان ايشان را براي احترام کرامت تو و وصي تو.

اي محمد! اين روز را عيد گردانيدم براي تو و اهل بيت تو و براي هر که تابع ايشان است از مومنان و شيعيان و سوگند ياد ميکنم به عزت جلال علو منزلت و مکان خود کسي که اين روز را عيد کند از براي من. ثواب آنها که دور عرش احاطه کرده اند به او عطا کنم...

حذيفه گفت: پس رسول خدا برخواست و به خانه ام سلمه رفت و من برگشتم ... تا آنکه بعداز رسول خدا ديدم که چه فتنه ها برانگيخت....پس حق تعالي دعاي دختر پيغمبر خود را در حق آن منافق مستجاب گردانيد و قتل او را بر دست کشنده او  جاري ساخت. من به خدمت حضرت اميرالمومنين رسيدم تا آن حضرت را تهنيت و مبارک باد گويم که آن منافق کشته شد و به عذاب حقتعالي واصل گرديد. چون حضرت مرا ديد فرمود: اي حديفه: آيا به ياد داري آن روزي را که آمدي به نزد سيد من رسول خدا من و دو سبط او حسنين عليهم السلام نزد او بوديم و با او غذا ميخورديم ايشان تو را بر فضيلت اين روز آگاه ساخت. عرض کردم: بلي اي برادر رسول خدا.

حضرت فرمود: به خدا سوگند اين روز روزي است که حقتعالي در آن ديده آل رسول را روشن گردانيد و من براي اين روز هفتاد و دونام ميدانم. حذيفه عرض کرد: يا اميرالمومنين! ميخواهم اين نام ها را از شما بشنوم.

حضرت فرمود: روز غدير ثاني است ، روز عافيت است ، روز بركت است ، روز عيد الله الاكبر است ، روز مستجاب شدن دعا است ، روز موقف اعظم است ، روز توبه است ، روز فطر دوم است ، روز عيد اهل بيت است،  اين روز روز استراحت مؤمنان است ، روز زايل شدن كرب و غم است  ...

حذيفه گويد: سپس از خدمت اميرالمومنين برخواستم.

پس محمد و يحيي [راويان اين حديث] گفتند: چون اين حديث را از احمد بن اسحاق شنيديم هر يک برخواستيم و سر او را بوسيديم و گفتيم: حمد و شکر ميکنيم خداوندي را که برانگيخت تو را از براي ما تا فضيلت اين روز را به ما برساني پس به خانه هاي خود برگشتيم و اين روز را عيد گرفتيم.

 

حديث رفع القلم بهانه اي براي گناه

 

در بخشي از اين حديث آمده که خداوند در اين روز هيچ گناهي را براي بندگان ثبت نمي کند، و شيعيان براي انجام هر گناهي دستشان باز است.

وقتي ما به بررسي منبع حديث و هم چنين راويان و اسناد روايت آن حديث پرداختيم، دريافتيم که نام بسياري از راويان در کتب حديثي ذکر نشده است و افراد قابل اعتمادي نيستند.

از طرفي متن خود روايت با آيات قرآن تناقض آشکاري دارد.

 

مثلا در ابتداي حديث آمده است:

 

« و أَمَرتُ الکِرامَ الکاتبين أن يَرفعوا القلمَ عن الخلقِ کلّهم ثلاثة أيامٍ من ذلک اليوم و لاأَکتبُ عليهم شيئاً من خطاياهم کرامة لک و لوصيک . { به فرشتگان نويسنده ي اعمال، دستور دادم به مدت سه روز قلم را از همه ي مردم بردارند و چيزي از گناهان آنان را ننويسند..

اشکالات وارد بر حديث:

 

1- مخالفت با قوانين و سنن الهي

خداوند در سوره زلزال مي فرمايد: « فمن يعمل مثقال ذرة خيراً يره و من يعمل مثقال ذرة شراً يره   { پس هرکس به اندازه ي ذره اي خوبي کند آن را خواهد ديد و هرکس به اندازه ي ذره اي شر انجام دهد آنرا مي بيند.} »

 

2- تناقض با ديگر سخنان أئمه

در حاليکه آن بزرگواران در ديگر سخنانشان اين طور مي فرمايند: « ما من نکبةٍ تصيب العبد الا بذنب. { هيچ زشتي به بنده نمي رسد مگر به خاطر گناه.} »

 

و يا اينکه مي فرمايند: « لاتنال ولايتنا الا بالعمل و الورع. { به ولايت ما نتوان رسيد جز با اعمال نيک و پرهيزکاري و دوري از گناه.}  »

 

3- اختلاف هاي زيادي بين نقل هاي مختلف اين روايت وجود دارد از جمله اينکه اسحاق در کتاب « مختصر » به نقل روايت امام هادي ( عليه السلام ) مي پردازد ولي در کتاب « انوار نعمانيه » آن را از امام حسن عسکري ( عليه السلام ) روايت مي کند.

 

اگر اين حرف هم روايت بود ...

 



موضوعات مرتبط: نهم ربیع الاول وتبرَی

ادامه مطلب
[ جمعه نوزدهم آذر 1395 ] [ 7:41 ] [ اکرم محمدی ]

شهادت امام عسگری (ع)

شهادت

روز هشتم ربیع الاول سال 260 هجری، روز دردآلودی برای شهر سامرا بود؛ زیرا خبر شهادت امام عسکری در عنفوان جوانی همه جا را فرا گرفت. بازارها تعطیل شد و توده های محرومی که محبت خود را نسبت به امام، از ترس سرکوب نظام، نهان می داشتند، امروز عنان عواطف خروشان خویش را از کف دادند و شتابان وگریان به سوی خانه امام حرکت کردند.

کرامت امام(ع)

علی بن زید گفت: من اسبی داشتم و بدان می نازیدم و در هر جا از او سخن می گفتم. یک روز خدمت ابومحمد علیه السلام رسیدم. به من فرمود اسبت چه شد؟ گفتم آن را دارم و هم اکنون بر در خانه شماست. فرمود: تا شب نرسیده، اگر خریداری پیدا شد آن را عوض کن و تأخیر مکن. در آن هنگام کسی بر ما وارد شد و رشته سخن را برید. من اندیشناک برخاستم و به خانه رفتم و به برادرم گزارش دادم. در پاسخ من گفت: من نمی دانم چه بگویم. از فروشش به مردم دریغم آمد. چون شب شد نوکری که آن اسب را تیمار می کرد آمد و گفت: ارباب! اسبت مرد. مرا غم فرا گرفت و دانستم امام از گفتار خود این را در نظر داشته است.

گوشه ای از زندگی امام

یازدهمین پیشوای متقیان، امام حسن عسگری علیه السلام در سال 232 ه. ق چشم به جهان گشود. پدرش امام دهم، حضرت هادی علیه السلام و مادرش بانویی پارسا و شایسته به نام حدیثه است که برخی از او با نام سوسن یاد کرده اند. از آن جایی که امام حسن علیه السلام به دستور خلیفه عباسی در سامرا در محله عسکر سکونت اجباری داشتند «عسکری» نامیده می شود. از مشهورترین القاب حضرت نقی و زکی و کنیه اش ابومحمد است. او 22 ساله بود که پدر ارجمندش به شهادت رسید. مدت امامتش شش سال و عمر شریفش 28 سال بود و در سال 260 ه. ق به شهادت رسید و در خانه خود در شهر سامرا کنار مرقد پدر بزرگوارش به خاک سپرده شد.

تدبیر امام

ابوهاشم جعفری می گوید: ما در زندان بودیم که امام حسن عسگری علیه السلام و برادرش جعفر را وارد زندان کردند. برای عرض ادب و خدمت، به سوی حضرت شتافتیم و دور ایشان جمع شدیم. در زندان مردی عجمی بود و ادعا می کرد که از علویان است. امام متوجه حضور وی شد و فرمود: اگر در جمع شما بیگانه نبود به شما می گفتم کی آزاد می شوید. آنگاه به مرد عجم اشاره فرمود که بیرون برود و او بیرون رفت. سپس فرمود: این مرد از شما نیست. از او برحذر باشید. او گزارشی از آنچه گفته اید برای خلیفه تهیه کرده است که در لباس های اوست. یکی از حاضران او را تفتیش کرد و آن گزارش را که در لباسش، پنهان کرده بود، پیدا کرد. او مطالب مهم و خطرناکی درباره ما نوشته بود.

کوشش های علمی حضرت

گرچه امام حسن عسکری علیه السلام به حکم اوضاع نامساعد و محدودیت بسیار شدیدی که حکومت عباسیان برقرار کرده بود، موفق به گسترش دامنه دانش خود در سطح جامعه نشد، اما در عین حال، در همان فشار و خفقان شاگردانی تربیت کرد که هر کدام به سهم خود در نشر و گسترش معارف اسلام و رفع شبهات دشمنان نقش موثری داشتند. شیخ طوسی(ره) شاگردان حضرت را متجاوز از صدنفر ثبت کرده است که در میان آنها چهره های روشن و شخصیت های برجسته ای مانند احمد اشعری قمی، عثمان بن سعید عَمْری، علی بن جعفر و محمد بن حسن صفّار به چشم می خورند.

کرم امام

امام حسن عسگری علیه السلام همچون سایر پدران بزرگوار خود منبع جود و سخا بود و در بسیاری از مواقع قبل از این که کسی چیزی بخواهد، او را بی نیاز می کرد.

از ابویوسف، شاعر هم عصر حضرت، نقل شده است که گفت: تازه صاحب پسری شده بودم و دستم تنگ بود. کاغذی به عده ای نوشتم و از آنها کمک خواستم، اما از آنها ناامید شدم. در این هنگام ابوحمزه، فرستاده امام حسن عسگری علیه السلام ، در حالی که کیسه سیاهی به دست داشت و در آن چهارصد درهم بود بیرون آمد و گفت: مولایم فرمود: این مبلغ را برای آن کودک نورسیده صرف کن. خداوند در آن کودک برایت برکت قرار دهد.

شکوه و عظمت امام

گروهی از عباسیان نزد صالح، که از مخالفان حضرت بود، رفتند و به او گفتند بر امام سخت بگیر و او را لحظه ای راحت نگذار. صالح گفت دو نفر از نانجیب ترین مردانی که می توانستم پیدا کنم بر او گماشتم. اما آن دو نفر تحت تأثیر او واقع شدند و در عبادت و نماز و روزه کوشا شدند. آنها را احضار کردم و پرسیدم در آن مرد چه دیدید؟ آنها گفتند چه می توانیم بگوییم درباره مردی که روز را روزه می گیرد و شب را تماما بیدار است و شب زنده داری می کند. نه سخن می گوید و نه به جز عبادت به کاری مشغول می شود و هنگامی که به او نگاه می کنیم زانوانمان به لرزه می افتد و حالی به ما دست می دهد که نمی توانیم خود را نگه داریم. عباسیان هنگامی که این را شنیدند ناامید و سرافکنده برگشتند.

پند و نصیحت امام

محمد بن حسن گفت نامه ای به امام عسگری علیه السلام نوشتم و از تنگدستی شکایت کردم سپس با خود گفتم مگر امام صادق علیه السلام نفرمودند که فقر و تنگ دستی با ما بهتر از توانگری با دیگران است و کشته شدن با ما بهتر از زنده ماندن با دشمنان ما است.

امام در پاسخ نوشت: هر گاه گناهان دوستان ما زیاد شود خداوند آنها را به فقر گرفتار می کند و گاهی از بسیاری از گناهان می گذرد. هم چنان که پیش خود گفته ای تنگدست بودن با ما بهتر از توانگری با دیگران است. ما برای کسانی که به ما پناهنده شوند پناه گاهیم و برای کسانی که از ما هدایت بجویند نوریم. ما نگهدار کسانی هستیم که برای نجات از گمراهی، به ما متوسل می شوند.

حجت یازدهم

حجت یازدهم نور ولایتْ حَسَنم کینه اهل ستم کرده جَلای وطنم
پدر ختم امامان، وصی ختم رُسل ولی امر خدا واقف سرّ و عَلَنم
والد حجت ثانی عشر و ناصر دین خدا مالک مُلک وجود و ولی مُؤتمنم
معتمد زهر خورانیده مرا از ره جور کین چنین سوخته بال من و فرسوده تنم



موضوعات مرتبط: زندگانی ائمه علیهم السلام
[ چهارشنبه هفدهم آذر 1395 ] [ 18:43 ] [ اکرم محمدی ]

انسان ،بی امام زمان مکار می شود!


حجت‌الاسلام محمد مهدي ماندگاري

امام زمان-عجل الله تعالي فرجه الشريف  جز تبديل زندگي به بندگي از ما چيزي نمي‌خواهد. امام مي‌خواهد سه پيام را به مردم بدهد:

يکي اينکه همه در اين عالم مي‌خواهيم بندگي کنيم. خدا براي انسانها شرط گذاشته است که اگر انسانها بندگي کنند، خدا همة مخلوقات را مسخّر آنها قرار دهد. پس تا انسان بندة خدا نشود عالم بندة انسان نمي‌شود، يکي اينکه براي بندگي نياز به نعمت داريم؛ يعني بايد امکاناتي داشته باشيم تا بتوانيم زندگي کنيم مثل نعمت آب، هوا، خاک، نور و... اين امکانات مي‌تواند دو خاصيت داشته باشد: حيات‌دهنده و حيات‌کشنده. مثل چاقو که اگر در دست جراح باشد بيماري را نجات مي‌دهد و اگر در دست بچه باشد فردي را زخمي مي‌کند. امکاناتي که خدا براي زندگي ما گذاشته است نيز دو پهلو است، ديگر اينکه اگر ما بخواهيم از اين امکانات براي حيات واقعي استفاده کنيم نياز به راهنما و نقشه داريم؛ راهنما، پيامبر و نقشه، دين است. امام مي‌گويد که شما آمده‌ايد که در اين دنيا زندگي و بندگي کنيد، زندگي يعني استفاده از امکانات و ابزارهاي حيات که دو پهلو است.

صداقت، شرط همراهي با امام زمان-عجل الله تعالي فرجه الشريف


شرط همراهي با امام زمان-عجل الله تعالي فرجه الشريف  داشتن صداقت است. جواني به حضرت عيسي (ع) گفت که من مي‌خواهم همراه تو باشم. حضرت عيسي مي‌خواست جوان را امتحان کند و به او پولي داد تا نان بخرد. او سه قرص نان خريد، يکي را در راه خورد و به حضرت گفت که من دو قرص نان خريده‌ام يعني به حضرت دروغ گفت. او با اين کار شرط حضور در محضر حجت خدا را از دست داد. حضرت عيسي در راه، معجزه‌اي به او نشان داد و باز سؤال کرد که چند قرص نان خريدي؛ او گفت: دو تا. حضرت اين کار را تکرار کردند. آنها به محلي رسيدند که حضرت از زير خاک سه تکه طلا بيرون آورد. حضرت خواست که تکه‌هاي طلا را به او بدهد؛ از او پرسيد: چند تا نان خريدي؟ گفت: سه تا. حضرت فرمود که تو براي همراهي با ما راست نگفتي ولي براي بدست آوردن طلاها راست گفتي و طلاها را به او داد. اين طلا، همان داستان چاقو است که اگر بدون حجت خدا باشد، براي انسان خطرناک است. حضرت از جوان خداحافظي کرد و رفت. او براي نگهداري طلاها دو تا دوست پيدا کرد. اين سه نفر فکر کردند که با اين سه تکه طلا چکار کنند، بعد از مدتي گرسنه‌شان شد و قرار شد که يکي به بازار برود و دو نفر ديگر از طلاها نگهداري کنند. کسي که به بازار رفت مکر کرد، انسان بي امام مکار مي‌شود. او گفت که غذاها را مسموم مي‌کنم و به دوستانم مي‌دهم تا بميرند و طلاها را برمي‌دارم. از طرفي دو نفر ديگر هم مکر کردند که او را بکشند تا طلاي بيشتري بدست بياورند.
ما فکر مي‌کنيم که فقط خودمان مي‌توانيم سر ديگران را کلاه بگذاريم ولي غافل هستيم که دست بالاي دست بسيار است. ما گاهي مي‌خواهيم سر خدا را هم کلاه بگذاريم. آن دو نفر، کسي را که غذا آورد کشتند و بعد غذاهاي مسموم او را خوردند و سه نفر با هم مردند و سه جنازه با سه تکه طلا باقي ماند. مدتها بعد حضرت عيسي با يارانشان از آنجا گذشتند و حضرت اين داستان را براي آنها تعريف کرد و تکه‌هاي طلا را هم زير خاک کرد.
اصلي‌ترين عنصر تبديل زندگي به بندگي، راهنما است. نعمت ولايت نور است .اگر ما امکانات زيادي داشته باشيم ولي اين نور را نداشته باشيم بيشتر به زمين مي‌خوريم. الآن دنيا امکانات زيادي دارد ولي چون نور امام زمان-عجل الله تعالي فرجه الشريف  را ندارد مشکلات زيادي دارد. تا امام خودش را در زندگي ما نشان ندهد، زندگي ما تبديل به بندگي نمي‌شود. امام صامت قرآن است و امام ناطق هم، امام زمان-عجل الله تعالي فرجه الشريف  است. آيا ما قرار گذاشته‌ايم که با اين قرآن و امام، زندگي خودمان را قانونمند کنيم؟ به تعبيري زندگي خودمان را محدود کنيم تا از وعده‌هاي خدا محروم نشويم؟ در آستانة نيمة شعبان خوب است که همة دستورات اسلام را به دل خودمان عرضه کنيم و ببينيم که چقدر پذيرنده و تشنة حکم خدا هستيم، چقدر تسليم حکم خدا هستيم، چقدر دوست داريم که در عمل اين حکم را انجام دهيم، چقدر دوست داريم که اين اعمال را ادامه دهيم. خيلي از مسلمانها در ماه رجب و شعبان و رمضان اعمال را انجام مي‌دهيم ولي آنها را ادامه نمي‌دهند. اگر من نه اهل تسليم، نه اهل عمل، نه اهل تداوم و نه اهل دفاع از حکم خدا هستم،کجاي وجود من منتظر امام زمان-عجل الله تعالي فرجه الشريف  است؟ بياييم افکارمان را قانونمند کنيم. اگر ما فقط به ظاهر و زيبايي جسم‌مان توجه کنيم، کشورمان از نظر جراحي زيبايي رتبة اول را در دنيا بدست مي‌آورد ولي به گفتة رهبر، از لحاظ اخلاق و معنويت به اندازة صنعت پيشرفت نمي‌کنيم. همه در ماديات رشد مي‌کنند ولي به همان اندازه در معنويات رشد نمي‌کنند. علت اين است که هنوز فکر ما قانونمند نشده است و فقط ظاهر را مي‌بينيم و باطنِ را نمي‌بينيم. اگر ما باطن فکر را نبينيم عمليات فکر ما ناقص مي شود.


راه تبديل زندگي به بندگي


براي تبديل زندگي به بندگي، اول بايد محدوديت و قانونمندي دين و ولايت را در عرصة فکرمان بپذيريم؛ يعني فقط ظاهر و ماديات را نبينيم. فکري منتظرِ امام زمان-عجل الله تعالي فرجه الشريف  است که نزديک به فکر امام زمان-عجل الله تعالي فرجه الشريف  باشد. بايد فکرمان را به امام نزديک کنيم.

هنوز نگاه ما ظاهري است؛ حتي در جشن امام زمان-عجل الله تعالي فرجه الشريف . گاهي فکر مي‌کنيم جايي که شربتِ بهتر بدهند يا سکه بدهند خيلي خوب است. بايد بگوييم: مجلس آنقدر معنوي بود که عطر امام را در آنجا استشمام کرديم. اين فکر به امام زمان-عجل الله تعالي فرجه الشريف  نزديک مي‌شود. اين انسان مي خواهد بنده بشود و پشت سر قانونمندي اسلام و عترت حرکت بکند. قانونمندي فکر، اعتقادات ماست و قانونمندي دل، اخلاقيات ماست و قانونمندي اعضا و جوارح احکام ماست. همه امام زمان-عجل الله تعالي فرجه الشريف  را دوست دارند ولي بايد ببينم که چقدر در اعتقادات‌شان محکم هستند، در حب و بغض‌شان به امام زمان-عجل الله تعالي فرجه الشريف  نزديک هستند. کسي که امام را دوست دارد محبوبِ حرام را دوست ندارد. در شب نيمة شعبان همه با هم دعا کنيم. خدا به عزت و جلالش قسم خورده است که در اين شب دعاي سائلي را رد نکند. در دعا کردن بايد چند نکته يادمان باشد. خدا بعضي از کارها را انجام مي دهد و ارتباطي به دعا کردن يا نکردن ما ندارد. خدا يک سفرة عمومي براي همة مخلوقاتش چيده است و ربطي به دعا کردن ندارد. خدا يکسري عنايت‌ها را براي کساني گذاشته است که دعا مي‌کنند. يک سري امکاناتي هست که اگر همة عالم دعا کنند خدا آنرا برآورده نمي‌کند؛ زيرا با تدبير و حکمت خدا منافات دارد؛ يعني اين دعاها مستجاب نمي‌شود.
مردم دوست دارند با افراد داراي شهرت يا ثروت يا مقام ارتباط برقرار کنند. اگر انسان اهل ارتباط است و به دنبال کسي است که از همه بيشتر دارايي دارد آن خداست. دعا ارتباط با داراترين موجود است. اين ارتباط باعث هويت ما مي‌شود. شما دعا کنيد تا بگوييد که با بالاترين موجود هستي صحبت کرده‌ام. بعضي از دعاها فقط ارتباط است مثل دعاهاي اهل‌بيت: الهي انت مولاي يا مولاي ... بالاترين افتخار من اين است که من بندة تو هستم و تو مولاي من هستي. پس دعا براي کسب هويت است.

ديگر اينکه دعا ارتباط با خدا براي شارژ شدن است. در سورة مزمل داريم که اي پيامبر، با من حرف بزن و قرآن را بخوان بعد بار سنگين را بردار.

ديگر اينکه دعا ارتباط با خداست براي تعليم و تربيت. خدا مي‌فرمايد که تو دعا کن ما تو را اجابت مي‌کنيم. دعا يعني عقد قرارداد با خدا به شرط حرکت تو و برکت خدا. ما حرکت را بايد با قانونمندي قرآن و عترت انجام بدهيم. هر حرکتي هدفمند نيست. تعريف حرکت را بايد در قرآن و عترت جست. دعا تنبل‌پروري و جري کردن انسانها براي گناه نيست. در آية 80 سورة توبه داريم: اي پيامبر، اگر تو هفتاد بار استغفار کني من آنها را نمي‌بخشم و اين سنت الهي است. خدا به کاسبي که ربا مي‌خورد، برکت نمي‌دهد؛ زيرا اين جزو سنت خدا نيست. حالا اگر ما نماز خوانديم، روزه گرفتيم، جهاد کرديم و به پدر و مادر خدمت کرديم ولي کارهايمان کامل هم نبود، خدا آن را تکميل مي‌کند.

دعا، نامه نوشتن به نشاني خداست. ما دو اشکال در دعاهايمان داريم: يکي اينکه کاغذ سفيد به خدا مي‌دهيم و ديگر اينکه نشاني خدا را هم نمي‌دانيم و آن را به جاي ديگري مي‌فرستيم، بعد خدا را محاکمه مي‌کنيم. شما بايد مشکلات‌تان را به خدا بگوييد نه بندة خدا.
در بعضي از ايام، خدا دعاها را مستجاب مي‌کند به برکت زمان و مکان و واسطه. دعا در زمان‌هاي ديگر بايد بررسي شود که شرايط آن وجود دارد يا خير، ولي در نيمة شعبان اين طور نيست. کافي است که شما با خدا صحبت کنيد و بخواهيد. اگر شما زير قبة امام حسينj دعا کنيد خدا در آنجا امضا کرده است که اين دعا مستجاب بشود. پس دعا قرارداد بين من و خداست و يک کارهايي هم سهم من است که بايد انجام بدهم. دعا، نامه نوشتن است و خدا هيچ نامه‌اي را بي‌پاسخ نمي‌گذارد. خدا هيچ پاکتي را خالي برنمي‌گرداند. اگر خدا دعاي من را برآورده نکند حتما بهتر از آن را براي من مي‌فرستد. در مناجات ماه شعبان داريم: خدايا من نمي‌توانم خودم را از معصيت جدا کنم، تو به من کمک کن. آقايي گفت که من سيگاري بودم و نمي‌توانستم آن را ترک کنم. وقتي به کربلا رفتم به گنبد ابوالفضل نگاه کردم و گفتم که من نمي‌توانم اين سيگار را ترک کنم، تو خودت محبت آن را از دل من بگير و جاي آن نفرت بگذار. يک لحظه تمام نفرت در وجود من جمع شد. اين دعا است و واسطة آن ابوالفضل است و اين فرد تلاش هم نکرده ولي حضرت به او عنايت کرد.
شايد فرج امام زمان-عجل الله تعالي فرجه الشريف  مشروط به بيرون آمدن ما از گناه باشد. پس در نيمة شعبان از خدا بخواهيم که ما را پاک کند تا مقدمة ظهور آقا باشد.

                                                                                                             مجله امان شماره 42



موضوعات مرتبط: سخنرانی اساتید
[ پنج شنبه یازدهم آذر 1395 ] [ 5:10 ] [ اکرم محمدی ]

شهادت وزیارت امام رضاعلیه السلام

امام على بن موسى الرضا(ع) در روز جمعه، آخر صفرسال ۲۰۳ هجری ىر اثر سم در توس به شهادت رسيد. پيكر مطهّر ايشان را در خانه حميد بن قحطبه طايى در روستاى سناباد ، از روستاهاى نوقان ، در ولايت طوس به خاك سپردند. 

 عمر شريف ايشان ، ۵۵ سال بود كه در بيست سال آن ، امامت شيعه را عهده دار بود.

الف - چگونگى شهادت

روايات گوناگونى در باره چگونگى شهادت امام رضا(ع) در منابع به چشم مى خورد. بخشى از اين گزارش ها ناهمگون است و نمى توان آنها را بايكديگر جمع نمود. در اين نوشتار ، قسمتى از مشهورترين روايت را از نظر مى گذرانيم. اين روايت را هفت نفر از اساتيد شيخ صدوق براى او نقل كرده اند.اين هفت نفر ، همگى اين روايت را از استادشان على بن ابراهيم قمى و او از پدرش ابراهيم بن هاشم و ابراهيم ، خود از ابو صلت هروى، يار باوفاى امام هشتم ، گزارش كرده اند .در اين روايت ، آمده است :

 امام رضا(ع) به من فرمود: «اى ابو صلت! فردا من بر اين فاجر ، وارد مى شوم . پس اگر از آن جا سر برهنه خارج شدم ، با من سخن بگو و من پاسخت را خواهم داد؛ ولى اگر در بازگشت، سرم را پوشيده بودم ، با من سخن مگو» .

 ... چون صبح شد ، لباس خود را بر تن كرد و در محراب عبادتش منتظر نشست . همين طور انتظار مى كشيد كه ناگهان ، غلام مأمون وارد شد و گفت: امير ، شما را احضار كرده است. امام(ع) كفش خود را پوشيد و رَداى خود را بر دوش افكند، برخاست و حركت كرد . من در پى او مى رفتم تا بر مأمون وارد شد. در پيش روىِ مأمون ، طبقى از انگور و طبق هايى از ميوه جات بود . در دست او خوشه انگورى بود كه مقدارى از آن را خورده بود و مقدارى از آن ، باقى بود . چون چشم او به امام(ع) افتاد ، از جاى برخاست و با او معانقه كرد و پيشانى اش را بوسيد و ايشان را در كنار خود نشانيد و خوشه انگورى را كه در دست داشت ، به ايشان داده و گفت: اى پسر پيامبر خدا! من انگورى از اين بهتر تاكنون نديده ام .

 امام(ع) به او فرمود: «چه بسا انگورى نيكو و از بهشت است» . مأمون گفت: شما از آن تناول كنيد. امام(ع) فرمود: «مرا از خوردن آن ، معاف بدار» . گفت: بايد تناول كنى. براى چه نمى خورى؟ شايد خيال بدى در باره من كرده اى؟ سپس خوشه انگور را برداشت و چند دانه از آن را خورد و بعد نزد امام آورد . امام(ع) از او گرفت و سه دانه از آن را به دهان گذارد و خوشه را بر زمين نهاد و برخاست. مأمون پرسيد: به كجا ميروى؟ فرمود: «بدان جا كه تو مرا فرستادى» . آن گاه عبا به سر كشيده ، خارج شد.

 ابو صلت گويد: من با ايشان سخنى نگفتم تا داخل خانه شد. سپس فرمود: «درها را ببنديد و كسى را راه ندهيد». درها را بستند و ايشان در بستر خود خوابيد. من اندكى در صحن خانه با حالتى افسرده و اندوهگين ، ايستاده بودم كه در آن حال ، چشمم به جوانى نورس، خوش روى، مجعّدموى و شبيه ترين مردم به امام رضا(ع) افتاد كه داخل خانه شد. من پيش دويدم و سؤال كردم : قربان! درها كه بسته بود . شما از كجا وارد شدى؟ گفت: «آن كه مرا از مدينه در اين وقت بدين جا آورد ، همو مرا از درِ بسته وارد خانه نمود» . پرسيدم : شما كه هستى؟ گفت: «من حجّت خدا بر تو هستم ، اى ابو صلت. من محمّد بن على هستم» . سپس به سوى پدرش رفت و وارد اتاق شد و به من فرمود با او داخل شوم. چون ديده پدرش امام رضا(ع) بر او افتاد ، يك مرتبه از جا جَست و او را در بغل گرفت و دست در گردن او كرد و پيشانى اش را بوسيد و او را با خود به داخل اتاق كشيد . محمّد بن على ، به رو در افتاد و پدر را مى بوسيد و آهسته به او چيزى گفت كه من نفهميدم؛ امّا بر لبان امام رضا(ع) كفى ديدم كه از برف ، سفيدتر بود ... . لحظاتى بعد ، امام(ع) از دنيا رفت.

ب - ثواب زيارت امام(ع)

پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله و تقريباً تمام امامان بر زيارت امام رضا(ع) تأكيد كرده اند. شيخ صدوق ، شصت و ششمين بخش كتاب عيون أخبار الرضا(ع) را «باب ثواب زيارت امام على بن موسى الرّضا(ع) » ناميده و در اين موضوع ۳۷ روايت ، آورده است. در غالب اين روايات ، معصومان ، بهشت، آمرزش گناهان و شفاعت اهل بيت عليهم السلام را پاداش زائرانى دانسته اند كه مزار مطهّر آن امام را در طوس ؛ با معرفت زيارت كنند. بازخوانى دو روايت رضوى را حُسنِ ختام اين نوشتار ، قرار مى دهيم :

 - ياسر خادم ، خدمتكار امام(ع) مى گويد : «على بن موسى الرضا عليهما السلام فرمود : براى زيارت هيچ قبرى بار و بنه نبنديد و سفر نكنيد ، مگر براى زيارت قبور ما اهل بيت . آرى! بدانيد كه من با زهر ، شهيد خواهم شد، و محلّ دفنم در غربت خواهد بود. پس هر كس براى زيارت من سفر كند دعايش مستجاب و گناهانش آمرزيده و بخشيده خواهد شد».

 - امام رضا(ع) فرمود: «هر كس مرا با وجود دورى راه ، زيارت كند و از راه دور به زيارت من بيايد ، در روز قيامت ، در سه جا به يارى او خواهم آمد تا او را از ناراحتى هاى آن حالات ، نجات دهم:

 اوّل، هنگامى كه نامه هاى اعمال ، از جانب راست و از جانب چپ ، پخش مى شود. دوم، هنگامى كه از صراط مى گذرد. سوم، هنگامى كه به پاى ميزان عمل مى رسد و عمل او را بررسى كرده ، و مى سنجند».اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى  عَلِىِّ بنِ مُوسَى الرِّضَا المُرتَضَى  الإمام التَّقِىِّ النَّقِىِّ وحُجَّتِكَ عَلَى  مَن فَوقَ الأرضِ ومَن تَحتَ الثَّرَى  الصِّدِّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً كَثِيرةً نامِيةً زاكِيَةً مُتَواصِلَةً مُتَواتِرَةً مُترادِفَةً كَأَفضِلِ ما صَلَّيتَ عَلَى  أحدً مِن أَوليائِكَ .



موضوعات مرتبط: زندگانی ائمه علیهم السلام
[ چهارشنبه دهم آذر 1395 ] [ 13:25 ] [ اکرم محمدی ]

تسلیت رحلت پیامبر

 

 

 



موضوعات مرتبط: عکس نوشته ها

ادامه مطلب
[ دوشنبه هشتم آذر 1395 ] [ 6:14 ] [ اکرم محمدی ]

دعا برای فرج حضرت (عج)

آیا می شود رئیس و مولای ماحضرت ولی عصر ارواحنا فداه محزون باشدو ما خوشحال باشیم؟!اودر اثر ابتلای دوستان ،گریان باشدوما خندان و خوشحال باشیم؟ودر عین حال، خود را تابع آن حضرت بدانیم؟!

آیا نباید در فکر این باشیم که از کسی که خداوندبرای اصلاح جامعه قرارداده،بخواهیم که بیاید؟خود او در مسجدسهله،جمکران،ودر خواب وبیداری،در گوشافرادی از دوستانش-بدون اینکه اوراببینند- فرموده است: فرج من نزدیک است،دعا کنید.

یابه قولی فرموده:فرجم نزدیک است، دعا کنید بداء حاصل نشود.

                                                    در محضر آیت الله بهجت،ج1 ،ص108

 

زمانی شیخ ابراهیم حائری در مسجد کوفه معتکف بود حضرت غائب علیه السلام را در خواب دید.

حضرتبهاوفرمود:

«اینها که دراینجامعتکفند، ازخوبان و صلحاء هستند،ولی هر کدام حاجتی دارند:

مال، عیال،خانه،قضای دین،رفع کسالت،ومرض و....

ولی هیچکس به فکر من نیست!

وبرای ظهوروفرج من به طور جدَی دعانمی کنند!

  گویا حضرت علیه السلام ازما می خواهند که اعتکاف وتوسل و دعاهایمان، برای خصوص فرج وظهور آن حضرت واقع شود.

                                                            در محضر آیت الله بهجت ج 3



موضوعات مرتبط: سخنرانی اساتید

برچسب‌ها: امام زمان , دعا , فرج , جمکران ,
[ یکشنبه هفتم آذر 1395 ] [ 6:31 ] [ اکرم محمدی ]